
ساعت 12 شب بود.
مانیتور روشن، یک سند خالی و من.
با خودم گفتم: «یکم دیگه برم بخوابم، فردا با انگیزه بیشتری شروع میکنم.»
فردا صبح که بیدار شدم، همون حس بود.
انگیزهای نبود.
کاری هم انجام نشد.
مدتها فکر میکردم مشکل من کمبود انگیزهست. اگه انگیزه داشته باشم، همه چی درست میشه. کارها جلو میرن، پیشرفت میکنم.
ولی یه روز فهمیدم اشتباه میکردم.
انگیزه یه احساسه و احساسها موقتی هستن. یه روز هست، یه روز نیست. یه روز قوی و یه روز ضعیف.
اگه فقط روی انگیزه حساب کنی، هر روز باید دوباره خودت رو متقاعد کنی که شروع کنی. هر روز باید منتظر بمونی تا «حالش» بیاد.
این به شدت خستهکنندهست.

من یه مدت دقیقاً همین کار رو میکردم. بعضی روزا انگیزه میاومد، کار میکردم. بعضی روزا نمیاومد، هیچی انجام نمیشد.
تا اینکه یه شب تصمیم گرفتم یه چیز ساده رو امتحان کنم.
با خودم گفتم: «فردا صبح فقط 10 دقیقه مینویسم. حتی اگه هیچ انگیزهای نداشته باشم.»
صبح که بیدار شدم، باز هم انگیزهای نبود.
ولی یادم اومد قول داده بودم. فقط 10 دقیقه.
نشستم. سیستم رو روشن کردم. شروع کردم.
ده دقیقه گذشت.
ولی من ادامه دادم.
چون دیگه شروع کرده بودم.

اون روز یه چیز برام روشن شد:
شروع کردن سختترین قسمته. ادامه دادن معمولاً خیلی راحتتره.
مغزمون با شروع کارای سخت مشکل داره. ولی وقتی یهبار شروع کنی، ادامه دادن انرژی خیلی کمتری میخواد.
چند روز اول واقعاً فقط همون ده دقیقه کار کردم.
ولی بعد از یه هفته، بیشتر روزا 20 تا 30 دقیقه مینوشتم، بدون اینکه مجبور باشم خودم رو قانع کنم.
بعد از چند هفته، دیگه حتی بهش فکر نمیکردم.
ساعت ۹ صبح میشد، مینشستم، مینوشتم.
مثل چک کردن اخبار مهم.
مثل صبحانه خوردن.
یه عادت شده بود.

حالا که به گذشته نگاه میکنم، میبینم بیشترین پیشرفتهام تو روزایی اتفاق افتاده که اصلاً انگیزه نداشتم. روزایی که فقط نشستم و شروع کردم.
انگیزه چیز خوبیه.
ولی کافی نیست.
اگه میخوای یه کار رو واقعاً انجام بدی، نباید منتظر انگیزه بمونی. باید یه سیستم ساده بسازی. یه قانون کوچیک.
مثلاً هر روز فقط ده دقیقه ورزش کن!
یا هر روز فقط یک پاراگراف بنویس!
این کارا کوچیک به نظر میان.
ولی وقتی هر روز تکرار بشن، بعد از چند ماه به تغییرای بزرگ تبدیل میشن.
شاید انگیزه تو رو به حرکت بیاره،
ولی نظم و عادتان که تو رو به مقصد میرسونن.
و من دیگه منتظر انگیزه نمیمونم.