ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا خدائی
علیرضا خدائیمجنون تبریزی که قلمش با کاغذ شعر میخواند
علیرضا خدائی
علیرضا خدائی
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

صحرای وجودم

غمی در بین صحرای وجودم
سراسر عشق و حسرت نقش بسته
دمی و بازدم نام تو باشد
ببین اینجا هوایم سرد و خسته
غمی در سینه من تار بسته
عجب تاریست غمت در دل خسته
کسی در دل عاشق جای دارد
که خود باشد هزین و دل شکسته
مرا این روزگار و درد بی تو
غم است انگار پشت من شکسته
تویی و رفتنت مانند پاییز
منم بی تو زمستانی و خسته
قفس کردم دلم را بعد تو یار
رهایم کن از این زندان بسته
مجنون تبریزی

غزلیاتشعرسعدی
۰
۰
علیرضا خدائی
علیرضا خدائی
مجنون تبریزی که قلمش با کاغذ شعر میخواند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید