سر به کویت میزنم تا تو بدانی ای دوست
من همان مجنونم و تو باش لیلا ای دوست
قصهبافی میکنم، لیلی و مجنون شد مثال
لیک لیلی چون به مجنون میرسد اینبار ای دوست
اینبار در قصهٔ من حکمِ وصالی میرسد
حاکمِ این قصه، محکومِ لیلاست ای دوست
من همان آدمِ بیحُوای این عالم بدم
آمدی، انسان شدم با عشقِ لیلا ای دوست
بس که روحت در فضای این دامها پر میزند
تو مَلَک بودی، لیلایم نبودی ای دوست
آخر قصه رسید و هرچه گفتم، راست بود
من همان مجنونم و تو باش لیلا ای دوست
مجنون تبریزی