
ورای آنچه که انسان از آن میترسد و فارغ از علمِ روانشناسی که همه روانشناسان بدون تجربه زیسته اجازه دخالت و شفا بخود میدهند، گاه باید یادآور شد که چرا انسان آنچه ازش میترسد را با عاملی قویتر و بزرگتر عوض نکند؟ اساسن چرا به طرز فجیعی انسان نباید بی واهمه از مرگ به سراغ ترساننده برود و نابودش کند؟ آنچه ما را در دوراهی مرگ و زندگی به دومی سوق بدهد، زیستی شرمانه است و ارزش زندگی ندارد. تنها در صورتی شجاعت در هر قدم ما میدرخشد که بسراغ ترس بزرگتر رفته و حماسه ای رقم بزنیم که ترسهای دیگر جرات کوچ به سرزمین ذهن ما را نداشته باشند. این قلمروی شجاعان سرشار از نور و باغیست که آزاد است بی آنکه تعریفِ آزادی باشد