یک روز گذشت و بازهم ننوشتم. علیرغم اینکه در جلساتی فقط مستمع بودم و وقت کافی برای نوشتن داشتم، بی خوابی حاصل از بد خوابی در هتل یا هر چیز دیگری مانع شد که تمرکز کافی برای نوشتن داشته باشم. ولی در ویرگول و جاهای دیگر خوب خواندم.
در حال مرور نوشته های ویرگول بودم که رسیدم به یکی از پرکارترین های ویرگول آقای دست انداز. چیزی در مورد هایکو که قالب شعرهای ژاپنی است نوشته بود را خواندم. بعد رفتم و چندین شعر در این قالب را خواندم. یکی از معروف ترین هایش همین چند کلمه ساده است که کنار هم مفهوم خوبی دارد:
دنیا پر از رنج است، با این حال درختان گیلاس شکوفه میدهند
از ده شاعر دیگر ژاپنی در این قالب شعرهایی هم خواندم که بد نبود. با واژگان کم یک مفهوم یا یک حس را منتقل کرده بودند. این هم برای تمرین نویسندگی بد نیست. فقط با چند کلمه یک حس را یا یک مفهوم مهم را انتقال دهیم. مفاهیم عمومی مثل گذران عمر، دوستی، مهر، محبت، غم، دلتنگی و ...
حالا جالب است که هوش مصنوعی عزیز که با سرعت می تازد و هر روز رنگ عوض می کند و ممکن است در آینده کیفیت مطالعات و پژوهش ها و سطح تجربه و دانش را به چالش بکشد در مورد هایکوی کوتاه و معروف ژاپنی که در بالا اشاره کردم می گوید:
عبارت «دنیا پر از رنج است، با این حال درختان گیلاس شکوفه میدهند» یک جمله است که به فلسفه شرق و مفهوم هایکو اشاره دارد و بیانگر این واقعیت است که با وجود دشواریها و ناپایداریهای زندگی، زیبایی و زندگی در ذات هستی وجود دارد و تداوم مییابد. شکوفههای گیلاس نماد زیبایی زودگذر و پایدار زندگی هستند که علیرغم رنجها، شکوفا میشوند و به ما یادآوری میکنند که زیبایی و امید حتی در سختترین لحظات نیز جاری است.
حالا بد نیست با همین فلسفه برویم جلو. بد نیست به خودم یادآوری کنم که زندگی رو به حرکت است و باید از حرکت آن لذت برد و نگران آینده نبود. نگران نبود که سرمای زمستان از راه خواهد رسید و سرما و آلودگی بیزارمان خواهد کرد. باید به گذران بودنش اندیشید. باید به این اندیشید که بهاری را هم بعد از زمستان خواهیم داشت و دوباره می رسیم به تابستان. به شنا در آب های خنک و لذت بردن از نوشیدن یک لیموناد خنک، دوباره خواهیم رسید.
راستی خوردن لیموناد همین حالا لذت دارد؟ همین حالا که دخل و خرج سفره خانوار با هم نمیخورد، یک پدر که از صبح روی موتور نشسته است و غرب و شرق را به هم دوخته است تا بعدا برود سراغ شمال و جنوب تهران تا موجوی حسابش اول کفاف اجاره خانه را بدهد و بعد پول شام خانه تهیه شود، می تواند برای دمی، با نوشیدن یک لیموناد خنک، لذت ببرد از زندگی؟
من فکر می کنم لذت بردن از زندگی سخت شده است. وقتی تورم می تازد، ولی درآمد ها تکانی به خود نمی دهند و تازه ممکن است با غضب یک مدیر کل یا تنگدستی یک مدیر مالی کمتر و کمتر از قبل شوند، دیگر نمی توان از زندگی لذت برد. دیگر نمی تواند شاد بود وقتی همسایه ای ناشاد است و کودکی مدام گریه می کند و جوانی از این خاک در دام اعتیاد، کمر خم کرده در سطل های زباله به دنبال فلز و پلاستیک؛ برای ساختن خود در راند بعدی خماری...
