نظریه توسعه ذهنی یا رشد بزرگسالان رابرت کیگن بر این نکته تأکید میکند که تحول و توسعه فردی در افراد بزرگسال در نتیجه تغییر در رابطهی ما با «چیزهایی که زندگیمان را تعریف میکنند» رخ میدهد. او این تغییر را با فرمول تمرکز از موضوعSubject یا «سُوژه» به شیء Object یا «اُبژه» بیان میکند. بعبارتی چیزی که پیشتر بخشی تفکیکناپذیر از «خودِ من» است یعنی «موضوع» و ما با آن یکی شدهایم و از آن بیخبریم، در مسیر رشد تبدیل به «شیء» قابل تأمل و مدیریت میشود؛ به این معنی که اکنون میتوانیم به آن نگاه کنیم، دربارهاش تأمل کنیم و آن را آگاهانه هدایت کنیم.
کیگن پنج فرم ذهنی دیگر معرفی می کند که نشان میدهد در هر مرحله، چه چیزی هنوز «موضوع» است و ما اسیر آن هستیم و چه چیزی «شیء» شده و تحت مدیـریت ما قرار گرفته است. در دنــیای واقــعی، رهبران و کارآفرینانی مانند ناپلئون، نلسون ماندلا، ایلان ماسک، جف بزوس، و بیل گیتس در مایکروسافت، نمونههایی از افرادی هستند که در مسیر تحول با الگوی کیگن از «سُوژه» به «اُبژه» حرکت کردهاند.

• ذهن تکانشی Impulsive Mind: در این مرحله رفتار کودک کاملاً بر پایهی احساسات و تمایلات لحظهای است. او هنوز قادر به تفکیک خواستهها و هیجانات از «خود» نیست و هویت ثابتی ندارد. روابط با دیگران بر اساس ارضای فوری نیازها بصورت خودکار شکل میگیرد و کنترل درونی رفتارها بسیار محدود است. درک او از جهان پیشاجتماعی و فردمحور است. هنوز ساختار ذهنی لازم برای درک قواعد، نقشها یا انتظارات جمعی در او شکل نگرفته است و «خود» با تجربههای آنی یکی است.
• ذهن خودسالار Self-Sovereign Mind: در این مرحله، فرد قادر است از ذهن تکانشی کمی جدا شود و غرایز خود را بهعنوان داراییهای شخصی ببیند. خود بر اساس علایق، خواستهها و منافع تعریف میشود. روابط جنبه معامله دارند و ابزاری برای تحقق نیازهای فرد است به طوریکه او نمیتواند از این غرایز فاصله بگیرد و به آنها به عنوان یک «شیء» بنگرد. در اینجا، خواستهها و امیال، خودِ فرد هستند و هویت فرد از ترجیحات و اهداف درونیاش سرچشمه میگیرد، اما هنوز دیگران را صرفاً از منظر مفید بودن برای خود میبیند. گرچه استقلال بیشتری یافته، اما هنوز فاقد چارچوب اخلاقی یا ارزشی منسجم است.
• ذهن جمعگراSocialized Mind : فرد به تدریج از غرایز و امیال فاصله میگیرد امیال تبدیل به شیء میشوند و اکنون هویت فرد از روابط، فرهنگ مشترک و نقشهای اجتماعی او شکل میگیرد. فرد خود را در پیوند با دیگران میشناسد و به پذیرش و تأیید آنها وابسته است. ارزشها و تصمیمهای او از نظامهای بیرونی، مانند خانواده، سازمان یا جامعه، الهام میگیرند. در واقع، ارزشهای جمعی و سازمانی تبدیل به «موضوع» هویت او شده و فرد از آنها تبعیت میکند و نمیتواند آنها را زیر سؤال ببرد. در این مرحله درگیریهای درونی معمولاً از تضاد میان وفاداری و تعلق به گروههای مختلف ناشی میشوند. فرد در این سطح به دنبال هماهنگی و تعلق است و کمتر توان نقد دیدگاههای جمعی را دارد.
• ذهن خودنگارSelf-Authoring Mind : در این مرحله، فرد به استقلال فکری دست یافته و دارای نظام درونی از ارزشها، اصول و باورهای خودساخته است و بنابراین از وابستگی و تبعیت کورکورانه از ارزشهای جمعی خارج میشود و جمعنگری تبدیل به شیء میشود. او قادر است چارچوب شخصی و زندگیاش را بر اساس معنا و هدفی که خود تعریف کرده نه صرفاً بر پایهی انتظار دیگران خلق کند، صدای درونی خود را بیابد و مسئولیت هدایت زندگی و سازمان را بر اساس معیارها و قضاوتهای شخصی خود بپذیرد. دیگران برایش اهمیت دارند، اما بیشتر بهعنوان چالشگر اندیشههایش دیده میشوند. محور اصلی، انسجام و یکپارچگی درونی است. این افراد دارای یک هسته درونی قوی، مستقل و پایدار هستند.
• ذهن خودتحولگرSelf-Transforming : این مرحله فراتر از داشتن یک چارچوب شخصی است؛ فرد میتواند از چارچوب و مأموریت شخصی خود فاصله بگیرد و از ساختار ثابت ذهنی خود نیز فراتر برود و چند دیدگاه متضاد را همزمان درک، ترکیب و هدایت کند. او میپذیرد که چارچوب شخصیاش نیز صرفاً یکی از سیستمهای ممکن است و بنابراین خودنگاری تبدیل به شیء میشود. در این مرحله او به پیچیدگی درونی و پویایی معنا آگاه است و میپذیرد که هیچ نظام فکری واحدی حقیقت مطلق نیست. نگاه او به زندگی گفتوگویی و تعاملی است؛ میان نظامهای فکری مختلف ارتباط برقرار میکند و از تضادها برای یادگیری بهره میبرد. چنین فردی رشد را فرآیندی دائمی و مشارکتی میداند و به بلوغ درک متقابل با دیگران میرسد.