Buried secret·۳ روز پیشپارت 2صدای ساعت سکوت اتاق رو بهم میزد.تیک تاک تیک تاک.با احساس تبدیل شدن گلویم به کویر بیدار شدم و به آشپزخانه رفتم تا کمی خشکیاش را کم کنم. در…
Buried secret·۱ ماه پیشپارت 1همهچیز سر جای خودش بود، و همین کافی بود تا شک کنم که شاید چیزی درست نباشد.آن روز یک روز تعطیل بود و خانوادهی پنج نفرهمان کنار هم بودیم؛…
Buried secret·۱ ماه پیشرازهای دفنشده | The Buried Secretsتاریکی بوی مرگ میداد. نفس کشیدن اونجا سخت تر از مردن بود. صدای اروم قدم زدن روی زمین، باعث دلهره ام میشد. اون نزدیک شد درحالی که داشت یه چی…