ویرگول
ورودثبت نام
آموزه بزرگان
آموزه بزرگانکانال تلگرامی آموزه بزرگان: t.me/ash_arbozorgan
آموزه بزرگان
آموزه بزرگان
خواندن ۱ دقیقه·۱۸ ساعت پیش

مجنون و خدا (نظامی گنجوی)

نظامی گنجوی
نظامی گنجوی

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آواره‌ي صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

https://t.me/ash_arbozorgan

عشقخدالیلی و مجنونشعرنظامی گنجوی
۲
۰
آموزه بزرگان
آموزه بزرگان
کانال تلگرامی آموزه بزرگان: t.me/ash_arbozorgan
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید