کارمندی یا فریلنسری؛ مساله حتی اینم نیست!(قسمت سه)

در قسمت دوم این نوشته در مورد تجارب اندکم در کار پاره وقت و مزایا و معایبش از نظرم نوشتم.در قسمت اول این سری نوشته ها در تقریبا نکوهش کارمندی سعی فراوان کردم:) و جالب اینکه در نوشته ی پیش رو هم می خوام دوباره در مورد کارمندی بنویسم ولی اینبار قضیه کمی فرق میکنه. چون که اینبار جایی شاغل شدم که اولا کاملا در راستای تصمیم خودم بود و ثانیا خود کار رو دوست داشتم.

بعد از اینکه این حس بهم دست داد که طی هفت ماه کارمندی هیچ علمی به معلوماتم تو محیط کار اضافه نشد و فقط در حال کار و کار و کار بودم بدون هیچ ارزش افزوده ای، دوستی تو زندگیم پیدا شد که مسیر زندگی من رو تغییر داد. من فارغ التحصیل مهندسی نرم افزار بودم ولی خب فقط مدرکش رو داشتم و تجربه و دانشی که مناسب بازارکار باشه نه. اون دوستی که گفتم انگار توانایی های من رو به من یادآوری کرد و از اونجایی که هم رشته و هم دانشگاهی خودم بود و همین مسیر رو طی کرده بود، من رو با پتانسیل های کاری رشته ی کامپیوتر که خیلی زیاد و خیلی متنوع هستن آشنا کرد. ماحصل این آشنایی تغییر مسیری بود که من در زندگیم دادم و از اون تاریخ تصمیم گرفتم حرفه ام رو در زمینه ی رشته ام یعنی برنامه نویسی و فیلد مورد علاقم یعنی طراحی سایت ادامه بدم.

در نتیجه ی این تصمیم من از کار قبلیم با کلی مشقت بیرون اومدم(مشقت از این جهت که نمیذاشتن بیام بیرون چون گفته بودم،‌ من خیلی بیشتر از یک کارمند جز کارایی داشتم!) و شروع کردم به دیدن فیلم های آموزشی مرتبط با علاقم یعنی طراحی سایت.

تقریبا سه ماهی بعنوان کارآموز و بعداز اون 6 ماه بعنوان پشتیبان و طراح سایت در شرکتی مشغول به کار شدم و اونجا بود که فهمیدم من برای این کار آفریده شدم و چقدر کارم رو دوست دارم و چقدر حل کردن مشکلات با برنامه نویسی و به اصطلاح برنامه نویسا، کد زدن به من لذت و اعتماد به نفس میده. یه بار دیگه عکسی که برای این نوشته انتخاب کردم رو ببینید، من هر روز به همین شکل از سرکار بیرون میومدم و صبح با انرژی دو برابر دقیقا همین شکلی میرفتم سرکار:)))

در نهایت این کار هم جز کار کارمندی حساب میشد: 1- از 9 صبح تا 18 سرکار بودم. 2-دو روز بیشتر مرخصی نداشتم. 3- حقوق ثابت و چون تجربم کم بود حقوقم کم بود. 4- بعلاوه تمام مشقت های محیط کاری اعم از همکار و فضای کاری و جور رئیس و البته سختی های خود کار

شاید بپرسید خوب چی باعث میشه اون یکی کار با همین فرمت اونقدر زجر آور و این یکی کار با دقیقا همون شکل انقدر لذت بخش باشه؟ جواب یک جمله اس: علاقه به کار!

در واقع رمز موفقیت همه به نظر من تو همین جمله ی نسبتا نهفته اس، باید به کاری که میکنی علاقه داشته باشی ، یا کاری رو که علاقه داری انجام بدی. البته من اینارو ننوشتم که نصیحت کنم یا چی ، صرفا می خوام بگم این جمله برای من مصداق داشت و من واقعا کارم رو دوست داشتم و از همه مهمتر ، اطلاعاتی که طی این تقریبا یک سال (از وقتی که خودم شروع به فیلم دیدن کردم و کارآموزی و استخدام) به اطلاعاتم اضافه شد خارج از حد واندازه بود و این اطلاعات هم در زمان کار و هم بعد از آن فواید زیادی برای من داشت که در نوشته ی دیگری در موردش صحبت میکنم.

شاید بگید با تجربه ی نداشته چطور به من کار دادن، خب خوشبختانه من اعتماد به نفس زیادی دارم و روزمه ی قشنگی از همه ی چیزهایی که بلد بودم ساختم(البته که بدون دروغ چون بعدا خودم گیر میفتادم) و تو مصاحبه ها قوی ظاهر می شدم و این توجه کارفرماها رو جلب می کرد و قول میدادم که همه ی چیزهای مورد نیاز رو در خلال کار یاد بگیرم و به قولم عمل میکردم و خوب یه رئیس چی میخواد جز همه ی اینا؟

خلاصه اینکه بزرگترین ایرادی که من از کار کارمندی میگرفتم که همانا کشته شدن استعداد های فرد و کم شدن و در واقع نیست شدن خلاقیت و ونبود امکان برای یادگیری در این نوع از کارمندی که در رشته ی مورد علاقم و زمینه ی مورد علاقم بود از بین رفت. هرچند باز هم ساعت منظم کار و هر روز بودنش دست و پای من رو برای انجام کارهای دیگه بسته بود اما چه بسا روزهایی که من بعد ساعت کاری و تعطیلات رو هم در حال یادگیری چیزهای جدید برای کارم بودم و شاید این یک سال اخیر و تجاربش برابر بود با کل 4 سال قبلش و حتی کل 4 سال دانشگاه.

البته مثل هر کار دیگه ای این کار هم تموم شد و من از این شرکت بیرون اومدم، هر چند این بیرون اومدن یک سری داستان داشت که بعدا مفصل در موردش می نویسم، ولی جدا شدن من از اونجا من رو وارد دنیای جدیدی کرد به اسم فریلنسری که تو نوشته ی آخر این سری در موردش صحبت میکنیم.

یادتون نره نظر بذارید:)

قسمت یکم: کارمندی یا فریلنسری؛ مساله حتی اینم نیست!(قسمت یک)
قسمت دوم: کارمندی یا فریلنسری؛ مساله حتی اینم نیست!(قسمت دو)
قسمت چهارم: کارمندی یا فریلنسری؛ مساله حتی اینم نیست!(قسمت آخر)