۹ روز از گیجی من گذشته و هنوز رو به بهبود نیستم آخه اتفاقات مضطرب کننده فقط و فقط بیشتر شده.
دوست داشتم توی این داستان کلمات رو بدون سانسور ادا کنم ولی افسوس که در شأن خوانندگان نیست.
این یک مکالمه نامنظم و آشفته است که یک فرد آشفته اونو نوشته. امیدوارم منو بابت این آشفتگی ببخشید.

دورهم نشستیم و هر کدام به جایی خیره شدیم، قرمز زبون میکشه و شروع میکنه:
من خیلی عصبانیم از وضعی که توش هستیم ای کاش اداره کار ها رو به سیاه بسپریم.
سیاه: من واقعا میتونم حلش کنم.
من: جفتتون دهن های گشادتون رو ببندید، حوصله حرفای الکی رو ندارم.
سفید: نظرت چیه به حرف درمانگرت گوش کنیم و بریم سریال ببنیم؟
من : خفهشو مرتیکهی بی هویت
سبز : حاجی بریم یک اپیزود از اون دوره رو ببینیم.
من : خفهشو، متنفرم از تک تک این آدمای عصا قورت داده اروپایی سفیدپوست.
سبز: بریم کتاب سید فیلد رو بخونیم؟
من : سبز، دهنتو میبندی؟
خرمایی : یادته دوستت میگفت تو نمیخوای برای من پتوی بتمن بخری ؟
من : خب؟
خرمایی : هیچی همین دیگه.
من: خفهشو واقعا، میخوای فقط رو زخمم نمک بریزی؟
آبی : بریم ی چیزی بخوریم ؟
من: چی مثلا؟
آبی : چمیدونم، نون و پنیر از اینجا وایسادن که بهتره.
من: هی فکر بدی نیست بریم.
حین خوردن:
سبز: بخدا که فهمیدم، بیا ادامه رمانی که ماه پیش شروع کردیم رو بخونیم؟
من : سبز ی سوال، تو اصلا فکر هم میکنی؟ اگه میتونستم همون موقع تمومش میکردم.
سفید : یک دور سهشنبه رو ریواچ کنیم؟
من: داداش ببند دهنتو. لطف میکنی.
سیاه: چه چاقوی تیزی توی آشپزخونهست.
من : برو برو زیاد اینجا ها نباش حوصله ات رو ندارم.
سبز: آقا ی یادداشت درمورد فیلم تو ویرگول ننویسیم؟
من: وای وای یکی این سبز رو از اینجا ببره دیوونم کرد.
قرمز: فردا رو چیکار کنیم؟ من واقعا نمیتونم تحمل کنم.
من: خب؟ مگه دست منه؟
قرمز : معلومه که دست توئه میتونستی بگی....
من : خفهشو دیگه، تونستم نگفتم. فقط بلده چرت پرت بگه.
سیاه: دقت کردی چقدر رگ های دستت در دسترس هستن؟
من: داداش ول میکنی؟
سفید: به حرف سیاه گوش نده اون ناراحت میشه اگه اینکارو کنی.
من: چقدر تو بی هویتی سفید. خفهشو به نظرم
خرمایی: یادته بچه بودی، بابات بهت گفته بود، به چراغ های شهری فلزی دست نزن چون برقت میگیره؟
من: الان واقعا این خاطره مسخره به چه دردم میخوره، خفهشو پسر.
آبی: بعد غذا چی میچسبه؟ خواب
من: ایده خوبیه آبی ولی شرایط خونه رو که میدونی؟
سیاه : میگم سر میدون ی ساختمون بلند هست میدونی که کدوم رو میگم؟
من : خب؟
سیاه: پشت بومش بازه هرکس بخواد میتونه بره اون بالا.
من: بابا ببند دهنتو دیگه حوصله ات رو ندارم.
سفید: بریم پیام بدیم؟
من : چرا تو هیچ چیز دیگه توی مغزت نداری؟ چقدر باید مزاحمش بشم؟
سفید : ولی اون گفته بود....
من: میدونم چی گفته، ببند دهنتو.
سبز: فهمیدم، بریم یکی از فیلم های تکلیفی رو ببینیم؟
من: خفهشو
قرمز : حالم از قیافت بهم میخوره.
من: منم حالم از قیافم بهم میخوره، پس خفهشو.
آبی : شام نخوریم؟
من: روانی ساعت ۶ غروبه شام کجا بود؟
سفید: به نظرم....
من: به نظرم تو صحبت نکن، ادای اونو درمیاری ولی ضد اون رفتار میکنی.
سیاه: سرتو بکوب به دیوار.
من: ولم کن دیوانه.
سبز: با هوش مصنوعی حرف بزنیم؟
من: سبز درک میکنم داری سعی میکنی اوضاع رو بهتر بکنی ولی خواهشا خفه شو.
قرمز : آخه چرا؟ همش تن لشتو انداختی و اینجا نشستی هیچکاری نمیکنی، ۹ روز شده.
من: ببند دهنتو واسه من فاز بابا رو نگیر همینجا نصفت میکنما.
سیاه: گفتی نصف، میدونستی با نصف قرص برنج هم کار تمومه؟
سبز: یهو بلند شیم اراده کنیم درس بخونیم؟
قرمز : از تو و طرز رفتارت متنفرم.
سفید: ای کاش اونجا بودیم.
خرمایی: یادته اون روز از روی نردبون افتادی؟
من : بابا خفهشید من نمیتونم تحمل کنم بسه.
سبز: ی چیز بگم؟
من : نه
سبز: خیلی کوتاه.
من: خب بگو
سبز: بریم همینرو بنویسیم؟
من : آفرین، چه عجب بلاخره ی فکر خوب.