ویرگول
ورودثبت نام
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبیاینجا دفتر خاطرات من است و شما خواننده روزهای نکبت‌بار زندگی من هستید. اگر به محتوای شاد و انگیزشی علاقمندید به دیگر صفحه‌ها رجوع کنید!
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبی
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

باید بیشتر بنویسم..

دیگر نمی‌توانم بنویسم. مدت هاست چیزی ننوشته ام. گویی آن چشمه سخن در مغزم خشک شده و فقط گهگاهی لیوانی آب به مرداب مغزم می‌ریزد که ناگزیر باید هر از چند گاهی مرداب را استفراغ کنم اما همیشه آنقدر خوش شانس نبوده‌ام که در زمان و مکان درست این اتفاق بیفتد انگار همه عمر منتظر یک کیک شکلاتی بوده‌ام اما وقتی موقع خوردن آن رسیده ناگهان روی کیک بالا آورده ام. از اینکه مدام همه چیز را خراب میکنم بیزارم. مدت‌هاست سعی دارم کم حرف‌تر و تودارتر باشم اما انگار درون مغزم کسی بی‌خبر دکمه ی اسپیکر را روشن میکند و در نهایت من میمانم و یک احوال بد که چرا باز هم نشد ساکت بمانم و درگیر یک حلقه نشخوار فکری می‌شوم که هر لحظه احوال من را بدتر می‌کند مثل شخصی که در یک شهر غریب گم شده و برای بار پنجاهم متوجه می‌شود که دور میدان اصلی شهر می‌چرخد. من توان بیرون آمدن از این میدان را ندارم و آنقدر دور میدان می‌چرخم تا سر آخر بنزین ماشینم تمام شود و دیگر نتوانم به مسیرم ادامه دهم.

باید بیشتر بنویسم!!! باید بتوانم..

سوم آذر ماه 1403

شهرکیکاختلال دوقطبی
۱۵
۸
یادداشت‌های یک دوقطبی
یادداشت‌های یک دوقطبی
اینجا دفتر خاطرات من است و شما خواننده روزهای نکبت‌بار زندگی من هستید. اگر به محتوای شاد و انگیزشی علاقمندید به دیگر صفحه‌ها رجوع کنید!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید