یادداشتهای یک دوقطبی·۶ روز پیشبرنامه خودکشی: روز آخرپانزدهمین روز لعنتی هم گذشت. امروز برای تعیین تکلیف وضعیت موجود پیش خانم دکتر رفتیم. از دیدن نامه آقای مشاور جا خورده بود. او میگفت حیف اس…
یادداشتهای یک دوقطبی·۷ روز پیشبرنامه خودکشی: روز چهاردهمدوهفته گذشت. چگونه باور کنم که دوهفته گذشت و من برنامه را هر روز عقب انداختم؟ در این دو هفته چیزهای زیادی فهمیدم. مثلاً اینکه مرد چقدر دوست…
یادداشتهای یک دوقطبی·۸ روز پیشبرنامه خودکشی: روز سیزدهمسیزده روز نحس گذشت. سیزده روز بدبختی، سیزده روز بیچارگی، سیزده روز دربدری، سیزده روز جنگ درونی...امروز برایم پر از تناقض بود تناقضی بین مان…
یادداشتهای یک دوقطبی·۹ روز پیشبرنامه خودکشی: روز دوازدهمدوازدهمین روز هم تمام شد. تمام این مدت مرد از ترس اینکه به خودم آسیبی نرسانم حتی ثانیهای مرا تنها نگذاشته. امروز هم به ناچار به مهمانی رفت…
یادداشتهای یک دوقطبی·۹ روز پیشبرنامه خودکشی: روز یازدهمیازده شب گذشت و من هنوز تصمیم جدیای برای خودکشی نگرفتم. نمیدانم رفتن بهتر است یا ماندن؟ نمیدانم باید چه کنم؟ فقط باید کمی به خودم زمان ب…
یادداشتهای یک دوقطبی·۱۰ روز پیشبرنامه خودکشی: روز دهمنمیدانم امروز چندمین روز بود شاید دهمین روز شاید روزی دیگر اما مهم این است که من هنوز هستم و مینویسم.امروز روز نسبتا خوبی بود برایم اما غم…
یادداشتهای یک دوقطبی·۱۱ روز پیشبرنامه خودکشی: روز نهم۹ روز گذشت و ما امروز تماماً به دنبال یک مشاور جدید برای ادامه مسیر بودیم مرد یگوید اگر یک بار دیگر افکار آسیبزا به من حمله کنند باید نام…
یادداشتهای یک دوقطبی·۱۱ روز پیشبرنامه خودکشی: روز هشتمهشتمین روز هم تمام شد و من هنوز هم زندهام. آقای مشاور امشب نامهای برای خانم دکتر نوشته که گزارش افکار خودکشی من را میدهد. ساعتها با مرد…
یادداشتهای یک دوقطبی·۱۲ روز پیشبرنامه خودکشی: روز هفتمروز هفتم هم گذشت. روی تخت خوابیده ام و به رقص احمقانه چراغها بر روی ریسه روی دیوار نگاه میکنم. امروز موضوع قرص برنج را با آقای مشاور مطرح…
یادداشتهای یک دوقطبی·۱۳ روز پیشبرنامه خودکشی: روز ششمروز ششم است. امروز صبح افکار خطرناکی در سر داشتم اما به ناچار باید خانه را ترک میکردم. آنقدر پیادهروی کردم تا خستگی بر من چیره شد و افکار…