ویرگول
ورودثبت نام
ارکیده در بهار
ارکیده در بهار“و من فکر میکنم آبی چیزی فراتر از یک رنگ است چونان آسمانی بی انتها یا دریایی سرشار از امیدواری“
ارکیده در بهار
ارکیده در بهار
خواندن ۱ دقیقه·۲۲ روز پیش

بهار/انتظار

یه روزایی هم هست که قهوه‌ت مزه‌ی آب می‌ده، یه روزایی در برابر دیوار بزرگ سنگی ِآدمی که دوستش داری دیگه نمی‌تونی بایستی، روزنه‌های نور رو گم می کنی. یه روزایی هم پروانه‌های دلت از پرواز برای اون آدم خسته می‌شن، خودت هم.

در ذهنم قضیه رو تموم کردم، نمی‌تونم بگم آسون بود. امیدم رو گذاشتم توی چمدون زیر کمد. انتظار برای دوست داشته شدن کلافه کننده‌ست، نمیشه به زور کسی رو مجبور کرد تا بشناستت. عشق خود وجود می آید.

انگار که وسط یه اقیانوس وسیع باشم همونقدر رها. نمی‌تونم بگم نا امید نشدم، نمی‌تونم بگم رها کردن آسون بود ولی وسط اقیانوس دیگه چیزها اونقدر مهم به نظر نمیان مگه نه؟

دیگه حرفام و رفتارام رو double check نمی کنم. منتقد درجه‌ی یکم(خودم) آروم شده، می‌ذارم فقط وجود داشته باشم و در کل باشم همونطور که هستم.

تمام اینها حس رهایی می‌دن، نفس‌هام رو می‌شمرم، حس می‌کنم خود نورم. باد پنکه تارهای موی رو صورتم رو با خودش می‌بره، هوای بیرون ابریه، کل اتاق پره از بوی گل‌های بهاری و خاک بارون خورده.

وجود عاشق از عشق است؛ بی عشق چگونه زندگانی کند؟! حیات از عشق می‌شناس و مَمات بی عشق می‌یاب.

سودای عشق از زیرکی جهان بهتر ارزد و دیوانگی عشق بر همه عقل‌ها افزون آید. هر که عاشق نیست، خودبین و پرکین باشد، و خودرای بود. عاشقی بی خودی و بی رایی باشد.

-عین‌القضات همدانی

عشقبهارانتظارعاشقانه
۱۹
۴
ارکیده در بهار
ارکیده در بهار
“و من فکر میکنم آبی چیزی فراتر از یک رنگ است چونان آسمانی بی انتها یا دریایی سرشار از امیدواری“
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید