ویرگول
ورودثبت نام
ارکیده در بهار
ارکیده در بهار“و من فکر میکنم آبی چیزی فراتر از یک رنگ است چونان آسمانی بی انتها یا دریایی سرشار از امیدواری“
ارکیده در بهار
ارکیده در بهار
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

مقصد/روزنه‌ها

"فکر کنم برگ در این مسیر عاشق هم شده بود"
"فکر کنم برگ در این مسیر عاشق هم شده بود"

واژه‌هایم

بر روی کاغذ می‌لغزند.

باد

دستان برگ را می‌گیرد

و با خود می‌برد

به مقصدی نا آشنا

مقصدی دور

برگ، رها در آسمان.

اما زمین می‌داند

شاخه‌ها می‌دانند

فرود قطعی‌ست

او خواهد نشست، مقصد معلوم‌ است.

تنها برگ نمی‌داند.

خود را سپرده‌ است به راه

با پروانه می‌رقصد

با مشما های رها شده

اوج می‌گیرد

با پاییزی به جا مانده

خاطره‌بازی می‌کند

با موسیقی جاده

یکی می‌شود

با قطران باران

هم‌مسیر

گاهی نزدیک به زمین

گاهی بالاتر از ابر

هوا را نفس می‌کشد

با آخرین روزنه‌های باقی

انسان‌ها را می‌نگرد

عشق را می‌نگرد.

عشق، در آتش بودن و رقص در آن بود

پس من، خود آتش شدم.

فکر می‌کردم باید از این عشق رها شم از این دوست داشتن بی‌نهایت تا بتونم به ادامه‌ی زندگی برسم ولی همین هم زندگیه نه؟ جناب حافظ می‌فرماید “مجال من همین باشد که پنهان عشق ورزم” دیگه فرار نمیکنم ازش دیگه نه.

عشقرهاییبهارباران
۱۹
۸
ارکیده در بهار
ارکیده در بهار
“و من فکر میکنم آبی چیزی فراتر از یک رنگ است چونان آسمانی بی انتها یا دریایی سرشار از امیدواری“
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید