
این خلاصه از این جهت گذاشتم که در متن بعدی قصد تحلیل و تفسیری از زندگی جان مریک دارم.
**خلاصه داستان «مرد فیلنما»:**
لندن، اواخر قرن نوزدهم. «جان مریک» مرد جوانی است که به دلیل تغییر شکل شدید صورت و بدنش، توسط یک مدیر سیرک بیرحم اسیر شده و به عنوان «مرد فیلنما» به نمایش گذاشته میشود.
«دکتر تریوز»، جراح بیمارستان، با دیدن وضعیت مریک، او را نجات داده و به بیمارستان منتقل میکند. برخلاف تصور عموم که او را موجودی کمعقل و وحشی میدانند، دکتر تریوز متوجه میشود مریک روحی بسیار لطیف، باهوش و بافرهنگ دارد. داستان فیلم حول تلاشهای مریک برای چشیدن طعمِ یک زندگی عادی و محترمانه، و در مقابل، تلاشهای مداوم جامعه برای استفادهی ابزاری و نمایشی از او میباشد و با مرگ مریک پایان می یابد.