«وقتی خانواده دیگر خانواده نیست؛ واقعیتهای پنهان قطع رابطههای خانوادگی»
ما همیشه خانواده را جایی برای عشق، حمایت و آرامش تصور میکنیم. اما واقعیت این است که گاهی همین خانواده میتواند منبع درد، استرس و دلشکستگی باشد. در چنین شرایطی بعضی افراد تصمیم میگیرند فاصله بگیرند یا حتی رابطهشان را قطع کنند.
شاید فکر کنید این موضوع خیلی نادر است، اما آمارها خلافش را میگویند:
حدود یکچهارم خواهر و برادرها در دورهای از زندگی قطع رابطه را تجربه میکنند.
حدود ۲۰ درصد بزرگسالان مدتی از پدرشان فاصله میگیرند.
حدود ۹ درصد بزرگسالان هم تجربه قطع رابطه با مادرشان دارند.
پس اگر شما یا کسی که میشناسید چنین تجربهای داشته، بدانید تنها نیستید.
خیلیها تصور میکنند قطع رابطه یعنی «هیچ ارتباطی وجود ندارد». اما ماجرا پیچیدهتر است.
بعضی وقتها رابطه فقط به پیامهای تبریک مناسبتها محدود میشود.
بعضی وقتها دیدارها سالی یکبار است.
و حتی گاهی زیر یک سقف زندگی میکنید، اما احساس غریبی و فاصله عاطفی وجود دارد.
به همین دلیل روانشناسان میگویند «قطع رابطه» طیف وسیعی از تجربهها را شامل میشود.
دلایل زیادی برای این اتفاق وجود دارد، اما رایجترین آنها اینها هستند:
آزار یا سوءرفتار عاطفی: تحقیر، دعواهای مداوم یا نبود حس امنیت.
طلاق: مخصوصاً فاصله گرفتن فرزندان از پدر پس از جدایی.
اختلاف ارزشها: مسائل مذهبی، جنسیتی یا سبک زندگی.
رویدادهای خاص: مثل مراقبت از والدین بیمار یا اختلاف بر سر ارث.
اغلب اوقات این فاصلهها یکشبه ایجاد نمیشوند. سالها ناراحتی و دلخوری آرامآرام انباشته میشوند تا یک اتفاق مثل «جرقه آخر» عمل کند.
یکی از بزرگترین پرسشها این است: آیا باید برای ترمیم رابطه تلاش کرد یا نه؟
پاسخ سادهای وجود ندارد. برای بعضیها بهترین تصمیم بازسازی ارتباط است و برای برخی دیگر ادامه فاصله، راه سالمتری به شمار میآید.
این موضوع کاملاً شخصی است و هر فرد باید بر اساس شرایط، امنیت روانی و منابع حمایتی خودش تصمیم بگیرد.
رواندرمانی میتواند کمک بزرگی باشد، بهویژه وقتی درمانگر با موضوع «قطع رابطه» آشنا باشد. درمانگر خوب فضایی امن و پذیرا فراهم میکند، به فرد کمک میکند ریشه اختلافها را بفهمد و سوگ ناشی از این جدایی را درک کند.
البته تجربهها متفاوتاند. گاهی نبود درک کافی از طرف درمانگر میتواند حتی دردناکتر باشد.
قطع رابطه با والدین معمولاً سنگینتر است. جامعه انتظار دارد فرزندان همیشه با پدر و مادر در تماس باشند. اما در مورد خواهر و برادر این انتظار کمتر است و قضاوتها نیز سبکتر.
قطع رابطه خانوادگی هنوز یک «تابو» محسوب میشود. جامعه، خانواده را روی pedestal یا همان «سکو» میگذارد: تصاویر عید، تبلیغات، حتی سخنرانیهای سیاسی همه از خانوادهای کامل و بینقص حرف میزنند.
وقتی واقعیت زندگی متفاوت است، افراد احساس شرم میکنند و سکوت را ترجیح میدهند. از طرف دیگر، قضاوتهای سریع مثل «حتماً مادر بدی بودی» یا «حتماً پسر ناسپاسی بودی» هم زخم را عمیقتر میکند.
قطع رابطه خانوادگی تجربهای رایج اما پنهان است. میتواند دردناک باشد، گاهی هم محافظتی. مهم این است که بدانیم تنها نیستیم و تصمیم درست برای هر فرد متفاوت است.
به جای قضاوت، بهتر است شنونده باشیم و درک کنیم. همانطور که دکتر «لوسی بلیک» در کتابش هیچ خانوادهای کامل نیست میگوید:
«باید واقعیت پر از آشفتگی خانوادهها را بپذیریم، نه اینکه از آن فرار کنیم.»