یک توجه معمولی نه، یک برداشت متفاوت از اینکه تو حواست هست.
یک بله ی محکم به دور از چند وسوسه ی دل انگیز.
حال که در مورد تمرکز می نویسم دقیقا چیزی هست که ترس از دست دادنش را دارم ؛
نه هرروز، نه برای هر کاری ،ولی این ترس خودش را گاهی به من نشان می دهد می خواهد، ارزش بودنش را به رخم بکشد!انگار همه ی چیزهای باارزش از وجود خودشان تماماً آگاهند .
تمرکز یک انتخاب و فراتر از یک حالت موقت،ذهنیست.
ما انتخاب می کنیم که با تمام وجود، قلب و ذهنمان را درگیر یک موضوع کنیم و این کار را با ناخودآگاهمان
انجام نمی دهیم بلکه با آگاهی کامل انتخاب می کنیم که حضور داشته باشیم، همین جا، در زمانی که سپری می شود.
این جریان ذهنی،خروجی کار ما را آنچنان با کیفیت می کند که برای دفعات دیگر،همگی ما مشتری می شویم.
پس عجیب نیست آنقدر ارزشش بالا مانده.
ما مثل گذشته این جریان ذهنی را نمی پذیریم ؛
خواسته یا ناخواسته در برابرش مقاومت می کنیم و حدس بزنید که چه می شود ؟ بله در آخر خودمان ضرر می کنیم.
ما هرروز این مقاومت در حال رشد را همین نزدیک خودمان ، دقیقاً در ذهنمان ،رها می کنیم!.
در گذشته وقتی که اطلاعات ذهنی ما آن قدر زیاد نبود وقتی تمرکز می کردیم واقعا می توانستیم کارمان را در حالت با ثبات تری پیش ببریم؛اما الان در وضعیت سخت تری به سر می بریم. همزمان که تمرکزمان شکل گرفته و دسترسی های خودمان را محدود کرده ایم ،باز محرک های بیداری داریم که در ذهنمان تقلا می کنند.
در جهانی زندگی می کنیم که اقتصادش بر اساس توجه بنا شده و عناصر درآمدزای این دنیای مدرن فقط می خواهند روی هر موضوع،حداقل زمان ممکن تمرکز کنیم.خب،تمرکز نه، ولی توجه ما را می خواهند.
این توجه های کوتاه،تمرین نامطلوبی برای ذهن خواهند بود و کمترین اثرشان این است که ما امروزه ارام و قرار نداریم و جریان ارام رودخانه ای ذهنمان را به اقیانوسی پر از موج تبدیل کرده ایم.
بد به حال ما ،به افکارمان خیانت کردیم و کمتر از همیشه آن ها را شنیدیم ،به راستی عجیب است که ارزش ها را چگونه این قدر با بی خیالی نادیده می گیریم:تمرکزمان،افکارمان و خیلی از کارهایی که شروع نشدند چون وقت نداشتیم تمرکز کنیم!
درست هست که صدای خودمان را نشنیدیم و به تقلای فریبنده ی دیگری ها بها داده ایم! ولی دیر که نشده،ما هنوز زنده ایم.
به ارزش چند ثانیه لذت بیشتر به ارزش کمی جدیدتر از هرچیزی که دیگران دیده اند و وای برما که ما ندیده ایم! به ارزش چیزهای گذرایی که تجربه کردیم و تمام شد، درس آموزنده ای گرفتیم و حالا وقت تغییر است.
برای پس گرفتن خودمان و بازسازی ظرفیت ذهنیمان باید باور کنیم سکوت ترسناک نیست.
صبر کردن بی معنا نیست، باید به عمق معنای زندگیمان فکر کنیم شاید اصلا سال هاست که از دست رفته ایم!!
از قدم های کوچک شروع کنیم که مقصد،قدم های محکم تر و بزرگتری می خواهد.
باید روی خودمان تمرکز کنیم.