ویرگول
ورودثبت نام
Elina Bagheri
Elina Bagheriبیر شهر وار... ایچینده من، ایچیمده سن:)
Elina Bagheri
Elina Bagheri
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

کهنه عشق من

زیبای من… سلام بر تو، ای خاطره‌ای که هنوز در رگ‌های شب جاری است. سلام بر تو، ای کهنه عشق من، ای نامی که هنوز لب‌هایم از یادش می‌لرزند.

امشب باران می‌بارد… و هر قطره‌اش، دلی دارد که از چشمانم خبر می‌دهد. باران مرا به تو رساند، به آن شب دور، به آن لحظه‌های خیس از وداع. یاد آن شبی افتادم که آسمان هم طاقت نیاورد و گریست.

دنیا سکوت کرده بود؛ فقط صدای باران می‌آمد و صدای بغضِ من که بر زمین می‌افتاد.

چقدر اشک ریختم آن شب… نه برای رفتن تو، که برای ماندنی که دیگر نبود. آن شب، هر ثانیه مثل خنجری از دلتنگی بر سینه‌ام نشست. تو رفتی، و من در میان باران ماندم...

بی‌چتر، بی‌پناه، بی‌تو.

سال‌ها گذشت… اما هنوز باران که می‌بارد،

قلبم بی‌اختیار به همان کوچه‌ی خیسِ خاطره بازمی‌گردد،

به همان لحظه‌ای که چشمانت آخرین پناه من بود.

و هنوز، هر قطره باران نام تو را در گوشم زمزمه می‌کند.

ای کاش می‌دانستی… که بعد از تو، هیچ بارانی مرا نمی‌شوید، هیچ بارانی دلم را آرام نمی‌کند.

باران می‌بارد، اما من خشک‌تر از همیشه‌ام، چون تو نیستی که مرا در آغوش بگیری.

زیبای من،

اگر روزی در گوش آسمان صدای گریه‌ی باران را شنیدی،

بدان که هنوز کسی در این‌سو

با یاد تو می‌گرید…

بارانعشقوداع
۹
۳
Elina Bagheri
Elina Bagheri
بیر شهر وار... ایچینده من، ایچیمده سن:)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید