ویرگول
ورودثبت نام
همزاد مه
همزاد مهاینجا مه مهمان است و کلمات خانه اند
همزاد مه
همزاد مه
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

زاده شده برای مرگ



هر چه می جویم دلیلی برای بودن نمیبابم،
جز خودِ بودن.
مرگ تنها نقطه ی اشتراک همه ی ماست و همین آن را حقیقت مطلق میکند.
همه ی انسان ها متولد میشوند تا روزی بمیرند.
اما من گمان میکنم ، از روزی که به دنیا آمده ام، مرگ را در وجود خود حمل کرده ام.

این یک احتمال است .

هر چه نباشد کل زندگی من بر روی محور احتمالات میچرخد و من برای هر تصمیم گیری، در بازه ی زمانی ای که زنده هستم ، قمار میکنم و بر روی خود شرط میبندم.

شاید هدف بعضی از متولد شدن، مرگ است.
چه بسا که دلیل عمیق بودن ذهن و قلب بعضی از افراد نیز همین است.
انسان وقتی مرگ را دور از خود ببیند، سطحی زندگی میکند.
اما وقتی بداند که آن را با خود حمل میکند ، زندگی اش اصیل میشود.
میداند روزگار کوتاه است و وقتش را صرف کار های بیهوده نمیکند.
چرا که هلاکت برای برخی برابر با ترس است و این ترس، انگیزه ای برای سودمند زندگی کردن.
آری مرگ تنها یک تغییر شکل است و معنای پایان ندارد، اما ناشناخته است .
آدمی از ناشناخته ها میترسد، چرا که کنترلی بر آنان ندارد. و همین شعله ی ترس را در وجودش پدیدار میکند .
آگاهی از فناپذیر بودن متحرکیست برای زندگی کردن نه فلج کننده ی آن .
اگر بپذیریم که برای مرگی بزرگ زاده شدیم ، آنگاه هر عشق، هر لبخند و هر اثر هنری ای تمرینی برای جاودانگیست.
حال به نظر میرسد همچون قهرمانی هستم ، که به جای فرار به سوی سرنوشت حرکت میکنم.
مرگ برای من پایان نیست ، کامل کننده ی روایت زندگی ام است.
به نظر می رسد، عظمت من به چگونگی رویاروییم با فناپذیر بودن است...

مرگزندگیحقیقتپایانروایت
۰
۰
همزاد مه
همزاد مه
اینجا مه مهمان است و کلمات خانه اند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید