امید چیز دردناکیست انسان را در تاریک ترین بازه ی زمانی زندگی خویش مجبور به بقا میکند ، کل وجودت متصل به «شاید » و « اگر »میشود ، شیرینی ایست با چاشنی تلخی. گاه انقدر منتظر به وقوع پیوستنش میمانی ، که حرکت کردن را از یاد میبری و خودت را محو چیزی میکنی که شاید هرگز وجود نداشته و نخواهد داشت . به این ترتیب، مدت طولانی ای را در خوابی سپری میکنی که از حقیقی بودنش اطمینانی نداری. انگار نه بیداری ات از سنگِ یقین است ، نه خوابت از پرِ ابریِ غیاب. میان رویا و واقعیت فاصله اندکیست گاه آنقدر این مرز کمرنگ و محو میشود که تشخیص رویا و واقعیت دشوار است.
رویا، تصویری که با مهارت شکل گرفته و همچون اثر هنری ای از دنیای مادیست .
واقعیت، گاه آنقدر دردناک است که آرزو میکنیم رویا باشد و وجودش را انکار میکنیم.
شاید حقیقت خیالی است که در وجود ما با این عنوان ریشه دوانده تا معنای زندگی را آسان تر سازد و خیال حقیقتیست که در ذهن ما باپرجاست و واژه ایست تا بتوانیم ، دنیا را بهتر درک کنیم . به هر حال کلمات مفهوم جهان را ساده و تر و توصیف ها را راحت تر میکنند.
رویانما... نه فریب، نه مکاشفه. فقط مرزِ غبار آلودی است که آدم برای لمسش باید دست از یقین بشوید و دل به آن نسیمِ مبهم ببندد.