ویرگول
ورودثبت نام
فست‌بوک
فست‌بوک
فست‌بوک
فست‌بوک
خواندن ۶ دقیقه·۶ روز پیش

خلاصه داستان «دور دنیا در ۸۰ روز»

در این پست می‌تونید یه مرور سریع داشته باشید به کتاب «دور دنیا در ۸۰ روز» (Around the World in 80 Days) اثر ژول ورن

*هشدار لو رفتن داستان*

دور دنیا در هشتاد روز داستان فیلیاس فاگ[1]، مردی انگلیسی در دوران ویکتوریایی را روایت می‌کند که شرط می‌بندد می‌تواند در مدت دقیقاً هشتاد روز، دور کره زمین را بگردد. او مبلغ ۲۰ هزار پوند روی این شرط می‌گذارد. فاگ مردی بسیار ثروتمند با عادت‌هایی عجیب است؛ خانواده یا روابط نزدیکی ندارد، اما با غریبه‌ها بسیار سخاوتمند است. زندگیش کاملاً منظم و تکراری است و همه چیز را با ساعتی پیچیده در عمارتش اندازه‌گیری می‌کند. هر روزش را در باشگاه خصوصی «رفرم کلاب[2]» می‌گذراند؛ جایی که غذای حسابی و اعیانی می‌خورد، روزنامه می‌خواند و با دوستان ثروتمندش ویست[3] بازی می‌کند. با وجود شهرت عمومیش به‌عنوان مردی آگاه، دنیا‌دیده و جنتلمن، به‌دلیل زندگی منزویش، کسی واقعاً او را نمی‌شناسد.

در دوم اکتبر ۱۸۷۲، فاگ خدمتکار جدیدی به نام ژان پاسپارتو[4] استخدام می‌کند. پاسپارتو مردی پاریسی است که در گذشته زندگی پرماجرایی در هیأت یک هنرمند دوره‌گرد داشته، اما اکنون آرزوی همان زندگی آرام و منظم فاگ را در سر می‌پروراند. همان شب، فاگ طبق معمول با دوستانش در رفرم کلاب ویست بازی می‌کند: اندرو استوارت[5]، گوتیه رالف[6]، جان سالیوان[7]، ساموئل فالنتین[8] و توماس فلاناگان[9]. گفت‌وگوی آن‌ها به سرقت اخیر بانک انگلستان توسط یک «جنتلمن مرفه» کشیده می‌شود و درباره این‌که آیا او می‌تواند با ترک کشور از دست پلیس فرار کند یا نه، بحث می‌کنند. استوارت معتقد است که دنیا آن‌قدر بزرگ هست که دزد بتواند از دست قانون فرار کند، اما فاگ و رالف باور دارند که دنیا کوچک‌تر شده است، چون انسان‌ها اکنون می‌توانند ۱۰ برابر سریع‌تر از یک قرن پیش دور دنیا سفر کنند. فاگ و سالیوان محاسبه می‌کنند که با قطار و کشتی بخار فقط ۸۰ روز طول می‌کشد تا دور دنیا سفر کرد: از لندن به سوئز، از سوئز به بمبئی، از بمبئی به کلکته، از کلکته به هنگ‌کنگ، از هنگ‌کنگ به یوکوهاما، از یوکوهاما به سان‌فرانسیسکو، از سان‌فرانسیسکو به نیویورک، و از نیویورک بازگشت به لندن. استوارت که این موضوع را قبول ندارد و با فاگ ۴۰۰۰ پوند شرط می‌بندد که این کار امکان‌پذیر نیست. فاگ ناگهانی شرط ۲۰ هزار پوندی می‌گذارد که خودش می‌تواند این کار را انجام دهد و دیگران هم شرط را می‌پذیرند.

فاگ بلافاصله برای بستن چمدان و سوار شدن به قطار ساعت ۸:۴۵ شب حرکت می‌کند و پاسپارتوی شگفت‌زده را نیز با خود می‌برد. برنامه سفر او شامل مسیر لندن، پاریس، سوئز، کلکته، هنگ‌کنگ، یوکوهاما، سان‌فرانسیسکو، نیویورک و بازگشت به لندن است. او باید دقیقاً ۸۰ روز بعد، یعنی ۲۱ دسامبر ساعت ۸:۴۵ شب، دوباره در رفرم کلاب حاضر شود تا شرط را ببرد.

سر و صدایی که درباره عادت‌های عجیب فاگ و سفر ناگهانی او به راه می‌افتد، باعث می‌شود او مورد سوءظن اسکاتلندیارد قرار بگیرد. کارآگاه فیکس از کمیسر پلیس خبر دریافت می‌کند که فاگ همان کسی است که ۵۵٬۰۰۰ پوند از بانک انگلستان دزدیده است و حکم بازداشت او را می‌گیرد.

کارآگاه فیکس فاگ و پاسپارتو را تا سوئز تعقیب می‌کند. او باید منتظر صدور حکم بازداشت بماند تا بتواند فاگ را در قلمرو بریتانیا (انگلستان، هند، هنگ‌کنگ یا یوکوهاما) دستگیر کند. برای به‌دست آوردن اطلاعات، با پاسپارتو طرح دوستی می‌ریزد. در این میان، نه فاگ و نه پاسپارتو از سوء‌ظن‌های فیکس خبر ندارند و تمام تمرکزشان بر بردن شرط است.

در طول سفر، فاگ همواره خونسرد و منطقی باقی می‌ماند و با دقت، زمان‌هایی را که بر اثر حوادث پیش‌بینی‌نشده از دست می‌دهند یا به‌دست می‌آورند، محاسبه می‌کند. پاسپارتو نیز دچار وسواس زمانی می‌شود؛ هر تأخیر را نفرین می‌کند و ساعتش را حتی لحظه‌ای از وقت لندن جلو یا عقب نمی‌برد. یکی از موانع مهم در هند رخ می‌دهد؛ جایی که فاگ، پاسپارتو و دوست تازه‌شان، سِر فرانسیس کرومارتی، به دلیل ناتمام بودن خط راه‌آهن مجبور می‌شوند از میان جنگل‌های بکر عبور کنند. آن‌ها با فیل و به کمک یک راهنمای محلی سفر می‌کنند و در مسیر، زنی هندی به نام آئودا[10] را از مراسم قربانی مذهبی نجات می‌دهند؛ کاری که همگی آن را ارزشمندتر از زمانی می‌دانند که از دست داده‌اند.

در هنگ‌کنگ، فیکس دوباره به آن‌ها می‌پیوندد. او تصمیم می‌گیرد پاسپارتو را با الکل و تریاک مست کند تا آن‌ها کشتی بخار یوکوهاما (آخرین قلمرو بریتانیا پیش از ورود به آمریکا) را از دست بدهند و زمان بیش‌تری برای رسیدن حکم بازداشت بخرد. هرچند گروه موقتاً از هم جدا می‌شوند، فاگ با پرداخت پول به ناخدایی به نام جان بانسبی موفق می‌شود به مسیرش ادامه دهد و پاسپارتو نیز به تنهایی راه خود را در یوکوهاما پیدا می‌کند. آن‌ها به‌طور اتفاقی در یک نمایش آکروباتیک دوباره هم‌دیگر را می‌یابند و فیکس باز هم موفق به دستگیری فاگ نمی‌شود.

سپس، فاگ، پاسپارتو، آئودا و فیکس با هم راهی ایالات متحده می‌شوند و با قطار از سان‌فرانسیسکو تا نیویورک را طی می‌کنند. در این مرحله، فیکس کم‌کم تحت تأثیر سخاوت و آرامش تحسین‌برانگیز فاگ قرار می‌گیرد، هرچند هم‌چنان خود را موظف به دستگیری او در انگلستان می‌داند. پاسپارتو و آئودا نیز به فاگ دل می‌بندند و تصمیم می‌گیرند در هر شرایطی به او وفادار بمانند. در طول مسیر با مشکلات زیادی روبه‌رو می‌شوند؛ مهم‌ترینشان حمله قبیله‌ای از سرخ‌پوستان سو به قطار در نبراسکا است که طی آن پاسپارتو اسیر می‌شود. خوشبختانه فاگ با کمک سربازان قلعه کرنی[11]، خدمتکار وفادارش را نجات می‌دهد.

برای رسیدن به قطار اوماها به شیکاگو، آن‌ها مجبور می‌شوند با سورتمه‌ای بادبانی که مردی آمریکایی به نام مادج[12] آن را در سرمای شدید زمستان هدایت می‌کند، سفر کنند. به‌موقع به قطار می‌رسند و راهی نیویورک می‌شوند، اما پس از رسیدن متوجه می‌شوند که کشتی بخار لیورپول را از دست داده‌اند. در رودخانه هادسون، فاگ به ناخدایی به نام اندرو اسپیدی پول می‌دهد تا آن‌ها را با کشتی تجاریش به بوردو ببرد. پس از سوار شدن، فاگ با رشوه دادن به خدمه، کنترل کشتی را به دست می‌گیرد و آن را به سمت لیورپول هدایت می‌کند. وقتی زغال کشتی رو به اتمام می‌رود، او کشتی را از اسپیدی می‌خرد و آن را به‌عنوان سوخت می‌سوزاند. آن‌ها تا ایرلند پیش می‌روند و از آن‌جا با قطار به لیورپول می‌رسند؛ جایی که فیکس سرانجام فاگ را دستگیر می‌کند.

پس از مدت کوتاهی زندانی بودن در گمرک، فیکس درمی‌یابد که دزد واقعی بانک ۳ روز پیش دستگیر شده است. فاگ آزاد می‌شود و با قطاری ویژه به همراه پاسپارتو و آئودا راهی لندن می‌شود. با این حال، ۵ دقیقه دیر می‌رسند و فاگ تصور می‌کند شرط را باخته است. آن‌ها به خانه فاگ در خیابان ساویل رو[13] بازمی‌گردند و پاسپارتو و آئودا خود را مسئول از دست رفتن ثروت و اعتبار فاگ می‌دانند. آئودا که از تنهایی فاگ اندوهگین است، از او می‌خواهد با وی ازدواج کند. فاگ می‌پذیرد، عشقش را ابراز می‌کند و پاسپارتو را برای خبر کردن کشیش محل می‌فرستد.

اما پاسپارتو متوجه می‌شود که کشیش در خانه نیست و ناگهان درمی‌یابد که آن روز در واقع شنبه ۲۱ دسامبر است، نه یکشنبه ۲۲ دسامبر؛ آن‌ها روزی را که هنگام عبور از خط بین‌المللی تاریخ[14] به‌دست آورده بودند، حساب نکرده بودند. پاسپارتو با شتاب به خانه بازمی‌گردد و خبر را می‌رساند. فاگ درست سه ثانیه پیش از ساعت ۸:۴۵ شب وارد رفرم کلاب می‌شود و شرط ۲۰ هزار پوندی را می‌برد. او و آئودا دوشنبه بعد ازدواج می‌کنند و فاگ «خوشبخت‌ترین مرد جهان» می‌شود؛ رخدادی که در نهایت به سفر ۸۰ روزه او معنای واقعی می‌بخشد.

 



[1] Phileas Fogg

[2] Reform Club

[3] whist – نوعی بازی ورق

[4] Jean Passepartout

[5] Andrew Stuart

[6] Gauthier Ralph

[7] John Sullivan

[8] Samuel Fallentin

[9] Thomas Flanagan

[10] Aouda

[11] Kearny

[12] Mudge

[13] Saville Row

[14] International Date Line

ژول ورنرمانداستانقصه
۳
۰
فست‌بوک
فست‌بوک
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید