
.
مونس!
به هر جای زندگی که میخواهم گیر بدهم و نق و ناله کنم، ندایی در ذهنم یا بیرون از آن، سر بر میآورد و زیباییها و داشتههای زندگیام را مقابل چشمانم ریسه میکند. گاهی هم ضعفم را به سخره میگیرد و وادارم میکند به قوی بودن. و من همان موقع زبانم را گاز میگیرم که راست میگوید، من هرچقدر هم درد داشته باشم، در مقابل داشتههایم هیچ است، باید قوی باشم!
آنوقت دردم را میچپانم کنج دلم و سنگینتر از قبل، میکوشم برای قوی بودن و خوب دیدن.
حالا دقیقا نمیدانم که با شنیدنِ آن ندا به راستی جوانهی امید در دلم سبز میشود و نیروی محرکهام میگردد به سمت قدرتمند شدن؟
و یا باعث میشود رنجهایم را چون زغالی گداخته چال کنم زیر خاکستر و سکوت کنم؟
و آیا آن ندا واقع بینم میکند؟ یا خفهام میکند؟
ولی مونس این یکی را خوب میدانم که برای خوب شدن حالم، گاهی محتاج نق و نالهام. اینکه ناخوشیها و دردها را به وضوح ببینم و گوشی شنوا و نگاهی همدل، کنارم بنشیند و غرغرهایم را با دلش بشنود، با چشمانش درک کند و با زبانش به من حق بدهد؛ و در این بین هیچ نصیحت و راهکاری تحویلم ندهد. گلایههایم که تمام شود و سبک گردم، حالم هم خوب میشود. همین گفتن و شنیده شدن، تا حد قابل توجهی از فشارِ دردهایم میکاهد.
اصلا مونس مگر در این عصر اطلاعات و آگاهی، آدمیزاد نیازمند راه حل است؟ همه کم و بیش درست و غلط را میدانند. به گمانم انسانِ امروز بیش از همه محتاج شنیده و دیده شدن است. تشنهی حقِ درد کشیدن است، بیآنکه سرزنش و سرکوب شود.
مونسم! مگر دلمان چقدر ظرفیتِ دفن دارد؟
مگر نه اینکه وقتی خاکِ درونمان از لاشهی غرولندها و دردهای مدفون شده، اشباع میگردد، جنازهها یکی یکی، چندتا چندتا از زیر خروارِ سرکوب، بیرون میزنند و بوی تعفنشان هستیمان را به گَند میکشد؟
به گمانم والاترین عشقی که میتوانیم نثار عزیزانمان کنیم این است که نگذاریم دردهای دلشان را به قتل رسانده و لاشهاش را درونشان چال کنند. به آنها اجازه دهیم آزادانه و بیهیچ واهمهای، گلایهها و اعتراضاتشان را از زندگی، شرایط و آدمها، برایمان بازگویند، و ما کنارشان بنشینیم، برای شنیدن. نه آنکه مقابلشان بایستیم برای ارائهی پند و راهکار یا قطار کردنِ داشتهها و قشنگیها.
مونس! دلم میخواهد بلندگویی داشته باشم که فریادم را به گوش عالمیان برساند:
« آهاااااااااای آدمها! وقتی کسی غر میزند، به دنبال چاره و موعظه نمیگردد!
او درد دارد و فقط محتاج درک شدن است. همین!»
✍ #فاطمه_سادات_جزائری