
تا به حال به موهبتِ تنوعِ دردهای زندگی اندیشیدهای؟
اگر نه، با من همراه شو تا با هم ببندیشیم:
از آدم ابوالبشر تا کنون آدمی همهی عمرش را در درد و رنجهای متعدد و متنوع گذرانده است و تا ابدالدهر هم همینگونه خواهد بود.
از وقتی چشم به این جهان میگشاییم تا زمان فرو بستنِ چشمها، یکسره و بیوقفه از این درد به دردِ بعدی حواله میشویم.
این قانونِ ناگزیر این دنیاست. «خُلِقَ الاِنْساٰنَ فی کَبَدْ»
اما هیچ دردی هیچ انسانی را منهدم و معدوم نکرده و نمیکند مگر اینکه مدام و مدام تکرار شود! حتی اگر دردی خفیف هم باشد، تکرارِ آن مهلک است!
میپرسی: چگونه؟
بیا تا برایت بگویم:
وقتی در زندگی درد و رنجی به سراغمان میآید، هرچقدر طاقت فرسا و کمرشکن باشد، گاهِ تمام شدنش، نفسی از آسودگی میکشیم و میگوییم: «خداروشکر که گذشت»
و همین "جمله" وجودمان را مملو از امید و انگیزه میکند و توانمان را برای رویارویی با دردِ بعدی میافزاید و مهیای مبارزهی دیگری میگردیم.
اما تصور کن دردی گزنده، روزها و ماهها و سالها پیوسته ادامه یابد و هرچه تلاش کنیم و صبر پیشه کنیم و دست به دعا برداریم پایان نیابد و مدام و مدام و مدام تکرار شود و ذُق ذُق کند.
چه فکری به ذهنت خطور میکند؟ شاید فکری شبیه به این: «دردها پایان نمییابند»
چه احساسی پیدا میکنی؟
ناامیدی، بی انگیزگی، خستگی، ناتوانی و...
ناامید از تلاش و حرکت، خسته از مقاومت.
میدانی یا نه؟
ناامیدی احساس بی رحمیست که آدمی را نه تنها هلاک، بلکه منهدم میکند.
انسانِ ناامید، فیالواقع مردهایست متحرک!
آری جانم! تکررِ یک دردِ تکراری، عذابیست بَس علیم و عظیم که میتواند انسان را از پای دربیاورد.
پس جا دارد برای تنوع و مقطعی بودن دردهایمان روزی هزار بار پروردگارمان را سپاس گوییم!!