✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه·۳ سال پیشناگهــان چه زود دیـــر میشود...آی... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می شود!
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه·۳ سال پیشداستان «دو راهــــــــــــــــی»موبایلم پشت سر هم زنگ میخورد. سر کوچک حلما روی زانوهایم بود و کمرم طوری تیر میکشید که امانم را بریده بود. با دست کمرم رامالیدم بلکه از در…
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه·۳ سال پیشرویــــای تلــــخ"داستان تخیلی"نُه ساله بودم.بهترین لحظات زندگیام شبها بود، وقتی در رخت خواب چشمانم رامیبستم و رویاهایم را دانه به دانه میبافتم.و بهتر ا…