

من به کسی نگفتم ولی بابا چند هفته پیش گفت بنشینم و از مشکلاتم با او فیلمنامه بنویسم چون همهی جوانها از این مشکلات دارند. ولی بابا خودش میداند همه جوانها از این مشکلات ندارند وگرنه نمیگفت بنویسم، امیدوارم شما هم این را بفهمید. احتمالا بابا به خیال خودش با گفتن این چیزها میتواند همهچیز را درست کند و زندگیمان را گلوبلبل کند. من میدانم اگر مشکلاتم را فیلمنامه و نوشته کنم بابا از این هم عصبانیتر و بدتر خواهد شد. همین نوشتههای جستهگریختهای که اینجا میگذارم هم بابا را عصبانی خواهد کرد. البته همهچیز بابا را عصبانی میکند. حالا که همهچیز بابا را عصبانی میکند من میخواهم _حداقل_ اینجا بنویسم چون از عصبانیت من کم میکند. راستی من میدانم اگر فیلمنامه مینوشتم شبیه چه فیلمی میشد، یک فیلمی شبیه "پدرِآندیگری". بابا هم مثل بابای ارش عجیب و عصبانی است. ولی خب. بابای من هم شبیه بابای توی فیلمهاست. بابایاونجوری نیست، ولی شبیه یکسری باباهای دیگر در یکسری فیلمهای دیگر که خیلی کم هستند است. مثل همین بابای ارش. بابا هم بابای من نیست، مثل بابای شهاب که بابای شهاب نبود ولی بابای ارش بود. اما من حتی نمیتوانم بگویم بابا بابای بقیه بچهها هست یا نه. امیدوارم باشد.
نمیدانم امروز چندمین روز است، ولی باز هم اینترنت نداریم، پیامک هم قطع است، امروز یادم نبود و پیامک فرستادم و منتظر بودم رد بشود که یک نوشتهی قرمز ریز پیامک ظاهر شد. بابا شبیه نوشتهی قرمزِ زیر پیامک است! وقتی منتظرم همهچیز درست شود یک دفعه میاید میگوید "زهی خیال باطل" البته من دیگر مشکلی ندارم. یعنی فکر کنم اینطور باشد.
چند روز پیش که اولین نوشته را برای بابا نوشتم گفتم نمیگذارم کانال تلگرام چون ممکن است اشنا ببیند، ولی الان فکر کردم ممکن هم هست که نبیند! در هر حال، بابا خیلی زیاد من را عصبانی میکند پس فکر کنم اگر این متنها او را عصبانی کند زیاد اشکال نداشته باشد.
۲۶ دی ۱۴۰۴
ـ ۱۶۷