
بعضی شبها بدون هیچ علتی انگارکسی صدایت میکند آرام بیدارمیشوی! هیچکس نیست،خودت هستی وخودت ...
بیدارمی شوی تازه میفهمی بی خوابی ات شروع شده .کمی آب میخوری ،می غلتی ،فکر میکنی ،فکر ،فکر ،فکر..
من هنوز بااین بی خوابی ها مانوس نشده ام .قرص های آرام بخش رنگارنگ هم دیگر جوابگو نیست .فکر وفکر وفکر،،،،،
شبها سکوت زیبایی دارد ،ازپنجره که به بیرون نگاه میکنی ،شهر در خواب است ،شاید هستند کسانیکه مثل من نمی توانند بخوابند.......آنها به چه چیز فکر می کنند؟آنها هم غریب افتاده اند؟آنها هم فکر می کردند جهان به کام آنها می چرخد..نمیدانم
چقدر شبها طولانی می شود،چقدر خاطرات رژه می روند،راستی توچرا جوانی ام راازمن دزدیدی ..مگر نمیگفتی دوستم داری ،راستی هی یادم می رود آدمها می توانند مستقیم درچشمهایت زل بزنند ودروغ بگویند..
توچقدر ساده ای دنیا....
چرا درتمام سختی ها تنهایم گذاشتی توکه گفتی من همیشه هستم ...من هستم ببین کنارتم....نیستی رفته ای .کجایی
بخواب دنیا .روزنزدیک است .اینقدر فکرنکن .موهایت سفید شد .عمرت تمام شد.ول کن تورابخدا.وای سردردودرد ودرد......
صبح باید سرکاربروی ،زندگی باید کرد وزندگی راباید چرخاند.برای هیچکس مهم نیست تو درچه حالی هستی .حساب کتابها جلوی چشمم راه میروند.کارهایم .فایل هایم ...حساب وکتاب .حساب وکتاب وبازحساب وکتاب.
آنچه باید انجام می دادم .نمیدانم وزمان گذشت .چه زود گذشت .بیخیال.
طلوع آفتاب زیباست من هرروز به نظاره طلوع آفتاب نشسته ام تا شب رابدرقه کنم وبه خورشیدخانم سلام کنم ...
چطوری خورشید خانم .چقدر امروز کارداریم .نه خسته نیستم ،خوبم الان حاضرمیشوم ومیروم.نه تنها نیستم .خدابامن است .میبیند ،می شنود ،تنهایم نمیگذارد ،صدای پرندگان شروع میشودشهرآرام آرام شلوغ میشود وباز روزی جدید.عجب شبی بود .دنیا خوابت می آید :نه خوبم....لبخندهمیشگی وکسی که نمی داند دردرونت چه آشوبی است .🌱
ولی همچنان سکوت شب زیباست🌱