آنه·۴ ماه پیشتابستون کوچک🌅منتظر ِنورم شاید جایی پشت پنجره شاید جایی پنهون شده پشت پوست و ظاهر ِخودم یا حتی نور آشپزخونه وقتی مامان هنوز هست و با دستاش معجزه میکنه
آنه·۱ سال پیشیک لبخند ،یک فریادیادگار از یک لبخند به ستوه آمده از گرمای مهلک اهواز وارد کتابخانه می شوم .باد خنک کولر میهمان نوازانه مرا به آرامش و صبر دعوت میکند چنان ک…
آنه·۱ سال پیشاولین ویرگولدرست مثل اولین حضور در میهمانی غریبه ها که نمی دانم آهسته سلام بگویم یا بلند مردد ام ،عجیب و نا آشنا مرا ببخشید اگر نمیدانم اولین ویرگول ج…