از قسمت رو مخ بودن آقای [اون] که بگذریم، میرسیم به داستان جذاب جوگیر بودنش، آقای [اون] انتظار داشت وقتی دوستم رو دعوت کرده تنها ملاقاتش کنه؛_هرچند درباره اینک فقط میخواد با دوستم صحبت کنه هم حرفی نزده بود_ و خب طبیعتا بخاطر شناختی که از شدت رو اعصابی این بنده خدا داشتیم، دوستم از من خواست تا همراهیش کنم، و همه نقشه های آقای[اون] مبنی بر دل بردن از دوست من منتفی شد!
و حالا میپرسید چرا جوگیر؟؟
بله.. آقای [اون] شگفت انگیز همراه خودش دوتا فنجون چینی اورده بود تا بتونه با دوستم قهوه و کیک بخوره، اون هم دقیقا در اولین باری که دوستم رو دعوت کرده بود.
و با حضور بیجای من، مجبور شد دوتا لیوان بدبخت رو برگردونه توی کیفش...
هرچند دلم براش میسوخت، اما بنظرم توقع نابجایی بود که وقتی یکنفر رو _که حتی زمانی که بهش پیام میدی درست جوابت رو نمیده_ حالا که دعوت کردی تنها ملاقات کنی...
با این حال عمیقا امیدوارم آقای [اون] مسیر و آدم درست خودش رو در این مدت پیدا کرده باشه.
در ادامه صحبت های قبلی، آقای [اون] میگه اگه یکی به تو آسیب بزنه حقش نیست که از تو فقط سکوت بشنوه؟
لزومی نداره که نگران آسیب دیدن بقیه باشی وقتی بهت آسیب زدند، نیازی هم نیست که بهشون آسیب بزنی، فقط کافیه که سکوت کنی، تو نمیتونی توی باغچه زندگی همه گل سرخ بکاری، نمیتونی وزن زندگی همه رو به دوش بکشی، پس شاید بهترین کار سکوت کردنه...
این صحبت، دقیقا از همون صحبت هاییه که گفتم بهت میآموزه، یاد میده، باعث میشه بهش فکر کنی و شاید الان به کارت نیاد، اما دونستنش بهتر از ندونستنشه.
گفتم که سکوت همیشه قرار نیست به ادم کمک بکنه، اما گاهی هم سکوت بهترین انتخاب و بهترین گزینهست...
لزومی نداره برای هرچیزی حرف بزنی، فریاد بزنی یا حتی عکسالعملی داشته باشی...
گاهی همین که سکوت کنی، صبر کنی، زمان بدی، همین گذر زمان خیلی موضوعات رو فیصله میده...
مرهم میگذاره روی زخمها، آتش خشم قلب هارو خاموش میکنه و حتی کدورت هارو از بین میبره.
سکوت، سکوت، سکوت...
چیه این سکوت که شبیه لبه تیغ میمونه؛ اگه جای خطایی سکوت کنی، بعید نیست که حق و حقوقت رو از دست بدی یا دچار سوءتفاهم بشی؛
و اگه جای درستی سکوت کنی، ناراحتی ها و کینه هارو از بین میبری...
سر فرصت به توضیح مفهوم گل سرخ هم میرسیم...