Ladyy_booker·۱۲ روز پیشمجموعه داستان های آقای [اون]_قسمت آخر: فرار از آقای [اون]آقای [اون]! امیدوارم توی مسیرت موفق باشی.
Ladyy_booker·۱۴ روز پیشمجموعه داستان های آقای [اون]_قسمت سوم: آقای [اون]، گل سرخ و تقدیراز نظر آقای [اون] ادم ها باغچههایی دارند توی قلبشون که باید توش گل سرخ کاشته بشه
Ladyy_booker·۱۵ روز پیشمجموعه داستان های آقای [اون]_قسمت دوم: آقای [اون] شگفت انگیزاز قسمت رو مخ بودن آقای [اون] که بگذریم، میرسیم به داستان جذاب جوگیر بودنش، حالا جوگیر یا شگفت انگیز؟؟؟
Ladyy_booker·۱۶ روز پیشمجموعه داستان های آقای [اون]_قسمت اول: آقای [اون] اعصاب خورد کنبزارید اینطور شروع کنم: آقای [اون] خیلی رو مخه
Ladyy_booker·۲۱ روز پیشمرثیهای برای سوگ«تا حالا به عمق درد از دست دادن عزیز نگاه کردی؟وقتی بعد از خاکسپاری، باید برگردی توی همون خونهای که شب قبلش کنار هم خوابیده بودید...وسایلش…
Ladyy_booker·۹ ماه پیشآقای ماهاز آسمون گفتم برات؟از قشنگیاشآرامششآبی بودنشپرنده هاشستاره هاشابراشماه و خورشیدشگفتم برات از اون همه وسعتش؟گفتم از آرزوی دیرینهم برای ساخت…
Ladyy_booker·۲ سال پیشمرا ببوس...میدونستی خیلی خوشگلی؟جملهای که هیچوقت براش جوابی نداشتم.. نمیدونم چجوری باید جواب بدم؟بگم مرسی؟ چشمات خوشگل میبینه؟بگم میدونستم؟بگم ممنونم…
Ladyy_booker·۲ سال پیشبرای توحدود ۷ ماه پیشینی دقیقا قبل از اینک رابطمون شروع بشه، هیاهوی صبر رو نوشتم...حافظه دوری، یاری نمیکنه که بیاد بیارم که گفتم این متن رو برای ت…
Ladyy_booker·۲ سال پیشقشنگترین حس دنیا ( رندوم ترین عنوان ممکن)امروز فهمیدم من خوشبخت ترین و خوشحال ترین دختر دنیام...دقیقا جایی که از شدت اعصاب خوردی و گریه انگار که عقلمو از دست داده باشم، فهمیدم من و…