
بابا...
خوشآواترین لفظی که بر لب جاری ساختم، نام تو بود؛ نامی که هر بار زمزمهاش کردم، دلم به امنیتی بیانتها رسید.
تو برای من فقط پدر نیستی؛ سایهای از مهر خدایی که در روزهای سخت، پناه خستگیهایم شدی و در روزهای روشن، دلیل آرامش لبخندهایم.
اگر امروز قد کشیدهام و در برابر طوفانهای زندگی ایستادهام، ریشههایم در محبت توست. من از تکیه دادن به شانههای تو، معنای اعتماد را آموختم و از نگاهت، امید را.
پدر جان، در مسیر زندگی هر جا که رسیدم، ردّ دعای تو را پیش از قدمهای خودم دیدم. تو همان چراغ خاموشی هستی که بیهیاهو سوختی تا راه من روشن بماند.
امروز، در سالروز تولدت، از خدا میخواهم همانگونه که دل مرا با حضورت آرام کردهای، دلت را سرشار از آرامش و برکت کند. سایهات بلند، لبخندت ماندگار و قلب مهربانت همیشه گرم و روشن بماند.
_شقابق آبی ۲۱ خرداد ۱۴۰۳