
«طاغی کیست؟ انسانی که «نه» میگوید. بردهای که تمام عمر فرمان گزارده بهناگاه در مییابد که نمیتواند از فرمان تازهای اطاعت کند.»
آلبرکامو نویسنده و فیلسوف الجزایری، انسان طاغی رو اینجوری معرفی میکنه. اما چرا انسان طاغی «نه» میگه و منظورش از این «نه» گفتن چیه؟
«منظور او این است که مثلا «این وضع دیگر بیش از حد طولانی شده است.» یا «تا اینجا هر چه بود گذشت، اما دیگر بس است.» یا «این دیگر زیادهروی است.» و یا «مرزهایی هست که نباید از آنها گذر کرد.» به زبان دیگر، «نه»ی او وجود مرزی را تصدیق میکند.»
به اعتقاد کامو ما در عصری به سر میبریم که جنایتکارانش «کودکان بیپناه» نیستند که جنایتهاشون رو به بهانههای مختلف توجیه کنند، بلکه انسانهای بالغی هستند که برای جنایتهاشون بهانهی کاملی به نام «فلسفه (بخوانید ایدئولوژی)» دارند.
و این ایدئولوژی میتونه تا جایی پیش بره که حتی «آدمکشها» رو تبدیل به «قاضی» کنه. «نه» گفتنِ انسان طاغی تعیین مرز با این عصر و با این انسانهاست.
«انسان طاغی، طغیان میکند و قاطعانه از تسلیم شدن به شرایطی که تحملناپذیرش میداند، سر باز میزند... شاید او دستِکم تا اینجا سکوت کرده و وضعیتی را که نومیدانه بدان تسلیم گردیده، پذیرفته است؛ هر چند آن را بیدادگرانه میانگاشته. اما از زمانی که طاغی صدای خود را باز یابد آنچه را که شایان ترجیح میداند برمیگزیند و آنچه را شایان ترجیح نمیداند رها میکند. او که در زیر تازیانهی ارباب خود دست به عمل میزند ناگهان برمیگردد و با او رو در رو میشود.»
طاغی نسبت به شرایط موجود اعتراض میکنه تا حقی رو که ازش گرفته شده پس بگیره. کامو معتقده این کارِ انسان طاغی، فردیت از دست رفتهش رو بهش برمیگردونه.
علاوهبر این، شجاعتِ «نه گفتن» رو بین تمام کسانی که «سکوت کردند» پخش میکنه. کامو با دست بردن به جمله معروف دکارت (من فکر میکنم، پس هستم.) مینویسه:
من طغیان میکنم، پس ما هستیم.
امیدوارم که از مطالعه این یادداشت لذت برده باشید.
منبع این یادداشت: کتاب «انسان طاغی» اثر آلبر کامو با ترجمهی «مهبد ایرانی طلب»
اگر به آشنایی با نظریات ادبی علاقهمند هستید، پیشنهاد میکنم پادکست مجله نهان رو از کستباکس گوش کنید. در این پادکست تلاش کردم با زبانی ساده، تجربه خودم رو از مواجهه با نظریهها و مکتبهای ادبی با شما به اشتراک بذارم.