
به آوازِ گنجشکِ بیدارِ صبح
به نغمه و سرودِ فراخوان مرغ
به گرانیِ پلک و چشمان جغد
به رقص ابر به بالا سر دشت
به چمن های سرمست صبح
به ناله و شعر موزون مرغ
به پایان قمار شبانهی جغد
به پرواز قاصدک بالا سر دشت
سپیده به قلم
قلم به دستش چون چنگ
به رقصی آرام ، به ضرب باران
سپیده به دستش ، به رقص مستش
بر آسمان افتاد
آسمان اما ، آینه است حالا
زینتی بر آن
لکه های ابر ، پنبه های آسمان است این
پنبه های جایگاهِ خوابِ شامگاهانِ او
این نسیم پنبه زن ، این نسیم خوش روی را
ارمغان ارزانیاش
لطف او چون بوسهای
بوسهای از بوی عشق ، بوسهای با بوی خوش
مِهر او چون مُهر بر من ، مُهر ضربِ عشقِ او
بارگاهش گرم باد
دشتْ ، سرحال اینجاست اما
در کنار من ، من در آغوشش
این همان آغوش
که من را میپذیرد ، من
در این دنیا ، در این لحظه
هنوزم خواب است آیا ؟
خواب؟
باورم نیست ، یارای باورم نیست
دستم به دست ، روییده بالای هم
چیزی در میانش نیست
با کدامین سکه بخشم طلعتی؟
بر کدامین سکه چشمانش به من؟
با کدام برق طلا ، میبیند مرا؟
در میانِ این سخن
در میانِ درد و دل
در خطوط این گمان ، در چنین تار و پودی او مرا
این چنین بانگ زد
بر من ، در همین هنگام که آغوشش
به رویم باز بود:
من تو را ، خواهم تو را ، از برای تو
نه برای آنچه آید از تو مرا
ای عشق ، ای دوست ، مهربانم
آغوش من را بهره ای ، بوسه ام را بهره ای ، نیست
سکه ها با خود نیاور
عشق جای سکه نیست
عشق ، جای مهر است نه کین
عشق را جایِ من نیست
عشق ما را جایِ ما است