ویرگول
ورودثبت نام
Fatemeh- Gh
Fatemeh- Ghدر بند ِ کلمات و علاقه‌‌مند به کسب و کار با کلمات
Fatemeh- Gh
Fatemeh- Gh
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

از اینجا که منم

هیچوقت با خیال راحت؛ با دست ِ زیر چانه و لیوان چای به دست فکر نکرده‌ام که طوفان تمام شده و حالا وقت لذت بردن است. همیشه با اضطراب، شادی را چون ماهی کوچک لغزانی توی مشت نگه داشتم و چشم دوخته‌ام به تیک تیک ساعت و گوش تیز کرده‌م به صدای نزدیک شدن دوباره یک بحران جدید.

هنوز هم بعد از این همه سال عادتم نشده که در لحظه از آنچه دارد به آرامی و شادی می‌گذرد خوشحال باشم. هنوز هم بعد از این همه سال، وقتی در آغوش گرفته شدم، وقتی در امان مانده‌م، وقتی از قفس تنگ اندوه به کنجی آزاد و رها فرار کرده‌م باز فکر نکرده‌م همه‌چیز تمام شده.

این روزها هم همینم. لیوان چای به دست، رو به روی پنجره، پرواز رهای بادکنکی را می‌بینم و فکر می‌کنم همین حالاهاست که سهمش از رهایی تمام شود و دوباره برگردد به زمین ِتنهایی. به قعر ِ اندوه و گرفتگی.

که زمین‌گیر شدن از نتایج به اوج رسیدن است.

شادیاندوهرهایی
۱۰
۲
Fatemeh- Gh
Fatemeh- Gh
در بند ِ کلمات و علاقه‌‌مند به کسب و کار با کلمات
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید