دارم سعی میکنم دوباره به زندگی برگردم. مثل هشت ماه پیش. مثل همان اتفاقی که بارها و بارها در زندگیم افتاده و هی بلند شدم و دستم را به زانو گرفتم و گفتهام باید این زندگی بهم ریخته را یکطوری مرتب کنم. این بار اما بدون احساس طرد شدگی. بدون غم عمیق نخواسته شدن. بدون احساس بیارزشی.
برای اولین بار تصمیم گرفتم بهجای پناه گرفتن و مراجعه به آن اتاق کوچک تراپی، خودم را بررسی کنم و ببینم دارم با زندگیام چه میکنم. ادمی که کنارم هست را نه محکم و سفت در آغوش بگیرم و نه دور بیندازم و جنگ اجتناب و اضطراب را با او شروع کنم. یک روتین معمولی، یک دوست معمولی، یک ارتباط معمولی، یک حقوق معمولی.
نشستم و بعد از مدتها تمام پول حسابهایم را ریختم روی دایره و شروع کردم به محاسبه دخل و خرج. بعد از مدتها رهایی برای خرید هرچیزی بدون فکر، برای انجام هرکاری بدون فکر، برای غرق شدن در هرچیزی بدون فکر، حالا لازم است که به همه چیز یک چارچوب مشخص و فکر شده دهم. یکجاهایی افسار خودم را بکشم و به او یاد بدهم که هرچیزی دلت میخواهد نباید اتفاق بیفتد. این حس قدرت و تسلط و پیش رفتن یک جایی باید متوقف شود و تو بفهمی کنترلکننده همهچیز نیستی. اما حالا آدم تجربهگری هستی که میدانی آن زندگی هرچیزی بخواهم همان را هم انجام میدهم بدون اینکه به عاقبت و خوشی آن فکر کنم هم چندان چیز دندانگیری نیست.
چند شب پیش به الهه میگفتم کنار این تتوی پرنده، وقتش شده یک تتوی قفس هم بزنم. یا یک بام ثابت. یا یک خانه. یا یک سکون. یا حتی یک بند. یک چیزی که پرنده بداند آزادی مطلق همانقدر که نیازش در زندگیاست؛ همانقدر هم مایه رنج است. بفهمد دیگر بزرگتر از آن شده که قاعدههای بیرونی او را محدود کند. این بار پرنده باید بفهمد این خودش است که تصمیم میگیرد در کجا و چه اوجی پرواز میکند، با چه عقاب و حیوان درندهای مواجه است، کجا باید آب و دانهش را بخورد و کجا خوشمزهترین غذای دنیا را هم باید پس بزند.
این بار فکر میکنم مردی که کنارم هست، نه بابا، نه پارتنر و نه هیچ نسبت عمیق و صمیمانه و لازمی نیست. رفیقی است که میشود با او درباره چیزهای مختلف حرف زد، از حضورش استفاده کرد، گاهی از این زندگی را با او در میان گذاشت و منتظر بود تا یک روزی دستهای او را هم به خداحافظی گرم فشرد و دور شد. بدون اضطراب. بدون ترس. بدون عذاب وجدان. بدون حس بد ترک شدن. این چیزی است که با او میخواهم. من و زندگی تحت کنترلی که او فقط کمک میکند تا این روزهای سخت کمی سادهتر پیش برود. همین.