ویرگول
ورودثبت نام
Habib Karimi
Habib Karimiبیشتر از خاطرات مینویسم...
Habib Karimi
Habib Karimi
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

راز مزه‌ی خاص توت‌ها

.
.

آن روز فکر می‌کردم بهترین توت‌های عمرم را پیدا کرده‌ام. بعد فهمیدم چرا مزه‌شان خاص است.

اواخر بهار بود. با یکی از دوستانم رفتیم به باغی که پر از درخت‌های توت سیاه و خوشمزه بود. بعضی از درخت‌ها کوچک بودند و بعضی تنومند و بلند. درخت‌های کوچک چون دمِ دست بودند، تقریباً توتی نداشتند. برای همین تصمیم گرفتیم از یکی از درخت‌های بزرگ بالا برویم تا توت‌های درشت و رسیده‌ی بالایش را بچینیم.

عینک و وسایل‌مان را پایین درخت گذاشتیم و با زحمت رفتیم بالا. شاخه‌ها پر برگ بود و توت‌ها آویزان و وسوسه‌کننده. با ولع شروع کردیم به خوردن. فقط می‌چیدیم و می‌خوردیم!

بعد از چند دقیقه لباس و دست و صورتمان قرمز شده بود؛ اما برایمان مهم نبود.

حدود نیم ساعت بعد، وسط همان شادی، به دوستم گفتم:

«حس نمی‌کنی این توت‌ها یه مزه‌ی خاصی دارن؟»

گفت:

«نه بابا، همون مزه‌ی ترش و شیرین معمول خودشونه.»

گفتم:

«نه، یه طعم عجیب دارن... یه کم هم بوی نامطبوع میدن.»

خندید و گفت:

«داری سیر می‌شی، الان به توت هم ایراد می‌گیری!»

اما من قانع نمی‌شدم. رفتم نزدیکش و یکی از توت‌ها را جلویش گرفتم و گفتم:

«مزه‌ی این‌ها یه جوریه، نه؟»

دوستم چند لحظه به من و به توت در دستم نگاه کرد...

بعد یک‌دفعه چهره‌اش عوض شد و گفت:

«ببینم! نکنه داری توت‌ها رو با سوسک‌های روش می‌خوری؟»

من که عینکم پایین درخت بود، تازه متوجه شدم. بله! روی خیلی از توت‌ها چند موجود ریز و براق نشسته بودند؛ بنفش و قرمز، با بال‌های سفید. و من تمام مدت با اشتها مشغول خوردن «توت با سوسک مخصوص» بودم!

دوستم تا چند دقیقه فقط می‌خندید و به صورت وا رفته‌ی من نگاه می‌کرد.

از آن روز به بعد، هر وقت توت سیاه می‌بینم، ناخودآگاه همان «طعم خاص» در ذهنم تداعی می‌شود.

:::

خاطرهداستانکبهارتوتدوست
۱۳
۴
Habib Karimi
Habib Karimi
بیشتر از خاطرات مینویسم...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید