
اگر روزی مسیرتان به سمت چین خورد، سری هم به پل نانجینگ بر فراز رودخانه یانگتسه بزنید. فرقی نمیکند که از کدام طرف روی پل میآیید، در هر صورت با پلاکاردهایی مواجه خواهید شد که روی آنها جملههایی پیش پا افتاده در مورد زندگی نوشته شده است:
قدر هر روز زندگیتان را بدانید.
زندگی ارزشمند است.
راسته پلاکاردها را که ادامه دهید، با مردی پنجاه و چهار ساله مواجه میشوید. شکم برآمده، دندانهای سیاه و صدایی خشدار که حکایت از سیگاری بودنش دارد. نام او آقای چِن است. او بیست و خردهای سال پیش وقتی از منصب خودش در شرکت حملونقل استعفا میدهد، به ضلج جنوبی این پل میآید و نگهبانی میدهد. اما نگهبانی از چه؟
آن زیر، آبها چرخ میزنند و چرخ میزنند و نقشی را به زبانی رازآلود روی سطح آب ترسیم میکنند.
وظیفه خودخواسته آقای چِن، نجات انسانهاییست که برای خودکشی به سوی پل میآیند. آمار خودکشی روی پل نانجینگ به قدری بالا بوده که لقب پل خودکشی را به خودش گرفته. او هر روز بدون استثنا، بدون توجه به گرم و شرجی بودن هوا یا طوفانی بودنش روی این پل میآید و به دقت مردم را میپاید. او تا کنون 174 نفر را نجات داده است. بسیاری از کسانی که نجاتشان داده، هر ساله در روز کریسمس به رسم تشکر برایش هدیه میآورند.
⁉️ شاید برایتان سوال شده باشد که او چگونه این انسانهای فلکزده را نجات میدهد؟ مثل روانشناسها؟ نخیر اینطور نیست. او آنها را از لبه پل پایین میکشد، سرکوفتشان میزند و اگر لازم باشد چندتایی هم مشت حواله صورتشان میکند. با این وجود آقای چِن از هزاران روانشناس اثرگذارتر است و دلیل آن در یک جمله نهفته:
آقای چِن به انسانها آنچه را که فراموش کردهاند یادآوری میکند.
🔆 لب کلام اینکه انسان به یادآوری احتیاج دارد. نه به خاطر آنکه ممکن است خودکشی کند بلکه به خاطر اینکه ممکن است حالش منقلب شود. پس به هر طریقی که شده به دیگران یادآوری کنیم. با یک احوالپرسی ساده، تبریک روز تولد و یا تبریک سال نو.
✅ بله میدانم، ممکن است برخی کلهخرابتر از این حرفها باشند و توجههای ما را حمل بر حماقتمان کنند ولی اگر خوششانس باشیم، از میان همان کلهخرابها تعدادی همراه برای خود مییابیم.