ویرگول
ورودثبت نام
Mohsen ghorbani
Mohsen ghorbaniیه دانشجوی روانشناسی که سعی میکنه هر روز یاد بگیره و رشد کنه
Mohsen ghorbani
Mohsen ghorbani
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

همگی سرطان خون داریم

سرطان خون دارم. روی تخت بیمارستان دراز کشیده‌ام. ساعت ملاقات است. همه دورم جمع شده‌اند. دوستان قدیمی‌ام، برخی از همکارانم، تعدادی از دوستان دانشگاهم و یکی از افرادی از حضورش متنفرم. با بدنی نحیف و آسیب دیده از تزریق‌های متعدد و شیمی درمانی به چشم‌هایشان می‌نگرم. وقتی توجه همه را جلب کردم می‌پرسم:

از نگریستن به فردی که ساعت‌های پایانی عمرش را سپری می‌کند چه احساسی دارید؟

اینجای ماجرا برای لحظه‌ای دستی ماشین سناریوهای ذهنی شبانه را می‌کشم. می‌خواهم سوالی که پرسیده‌ام را بررسی کنم. چرا این سؤال به ذهنم خطور کرد؟ مخاطب این سؤال چه کسی است؟

چه کسی ساعت‌های پایانی عمرش را سپری می‌کند؟

دستم را روی عبارت «ساعت‌های پایانی عمر» می‌گذارم. با چند بالا و پایین ساده پی می‌برم تنها من در حال سپری کردن لحظات پایانی عمرم نیستم بلکه تمامی اعضای آن اتاق هم لحظات پایانی عمرشان را سپری می‌کنند. منتهی اینکه من مخاطب آن سؤال قرار بگیرم به مراتب محتمل‌تر است. اما امکان دارد هر فردی در آن لحظه دچار رخدادی شود و مرگی زودتر از من تجربه کند.

باری؛ یک سؤال اساسی در این میان وجود دارد؛ مرگ واقعه گریزناپذیر همه انسان‌هاست ولی چرا برخی آن را کمتر احساس می‌کنند؟ بگذارید یک مثال کاربردی بزنم:

فرض کنید سرباز لشکر عظیمی هستید. در یکی از جنگ‌ها یک تک‌تیرانداز به سوی لشگرتان تیر پرتاب می‌کند. گرچه تیرها به هدف برخورد می‌کنند ولی شما نگرانی به دل‌تان راه نمی‌دهید چرا که بسیار بعید است از میان آن‌ همه نفر شما درصد بالاتری داشته باشید. اما چه می‌شود اگر در یکی از شلیک‌ها نفر کناری‌تان از پای در بیاید و یا اینکه تیر از بغل گوش‌تان عبور کند؟

بله ما از زمان درست و دقیق اصابت گلوله‌ها اطلاعی نداریم و همین موجب می‌شود تا دوام بیاوریم و ادامه بدهیم. مرگ نیز ساختاری مشابه دارد؛ هیچکس قادر به پیش‌بینی زمان درست آن نیست و این نادانی تنها ابزار ما برای مقابله و ادامه دادن است.

به بیانی دیگر، ما زمانی قادر به شنیدن رد پاهای مرگ هستیم که یکی از نزدیکان‌مان را از دست بدهیم. به قول یالوم در کتاب خیره نگریستن به مرگ:

فرزندان تنها زمانی مرگ را بیش از پیش به خود نزدیک می‌بینند که والدین‌شان یا یکی از اعضای نزدیک خانواده همانند برادر و خواهر را از دست بدهند.

با این وجود هیچکس در امان نیست. همه شانس برابری برای زمان مواجهه دارند و این احتمال تنها زمانی رد می‌شود که تیر تفنگچی به یکی از افراد برخورد می‌کند. ترس همچنان ادامه دارد و این ترس یعنی؛ ما همگی سرطان خون داریم.


نظر شما چیست؟ به نظرتان می‌توان بیشتر دوام آورد؟

سرطان خونمرگروانشناسی
۲
۰
Mohsen ghorbani
Mohsen ghorbani
یه دانشجوی روانشناسی که سعی میکنه هر روز یاد بگیره و رشد کنه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید