ویرگول
ورودثبت نام
حمید مداحی
حمید مداحیگردن گیر (توسعه دهنده از وسط سابق)
حمید مداحی
حمید مداحی
خواندن ۶ دقیقه·۳ ماه پیش

چگونه بر مدیران ارشد و افراد قدرتمند تاثیر بگذاریم

برگرفته از کتاب Influencing Up

چکیده

نفوذ بر مدیران ارشد یکی از چالش‌برانگیزترین مهارت‌های ارتباطی در سازمان‌هاست. تصمیم‌گیران سطح بالا در معرض فشار زمانی، رقابت شدید و حجم عظیم اطلاعات هستند و تنها به پیشنهادهایی واکنش مثبت نشان می‌دهند که دقیق، مرتبط و با زبان استراتژیک بیان شوند.
با تکیه بر کتاب Influencing Up  نوشته‌ی آلن کوهن و دیوید بردفورد و پژوهش‌های روان‌شناسی نفوذ و رهبری، این مقاله چارچوبی عملی ارائه می‌دهد که فراتر از منطق اقتصادی، بر شناخت شخصیت، ارزش‌ها و سبک تصمیم‌گیری مدیران ارشد تمرکز دارد.

مقدمه

بسیاری از کارکنان تصور می‌کنند مدیران ارشد یا افراد قدرتمند، دست‌نیافتنی و غیرقابل تغییرند.
اما پژوهش‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها نیز تحت تأثیر همان اصول روان‌شناختی ارتباطی قرار دارند که سایر انسان‌ها دارند.

تفاوت فقط در سطح فشار، سرعت تصمیم‌گیری و چارچوب ذهنی آن‌هاست.

کتاب تأکید می‌کند که قدرت رسمی، الزاماً برابر با نفوذ واقعی نیست.

افراد می‌توانند حتی از جایگاه پایین‌تر بر تصمیمات کلان سازمان اثر بگذارند، به شرطی که:

  1. دنیای ذهنی افراد قدرتمند را درک کنند،

  2. منافع و ترس‌های آنان را بشناسند،

  3. و پیام خود را به زبان آن‌ها ترجمه کنند.

به بیان ساده:

برای تأثیرگذاری واقعی، باید بفهمید فرد قدرتمند “چگونه فکر می‌کند، چه چیزی برایش مهم است، و از چه می‌ترسد.”

 بخش اول: چرا منطق اقتصادی کافی نیست؟

قدرت، زاویه‌ی دید افراد را تغییر می‌دهد. مدیران ارشد معمولاً در سه بعد تصمیم می‌گیرند: استراتژی کلان، ریسک‌پذیری و تصویر بیرونی سازمان.

بنابراین هنگام ارائه‌ی پیشنهاد، فقط سود و زیان مالی اهمیت ندارد. تصمیم‌گیران به عوامل زیر هم توجه می‌کنند:

  • پیامد سیاسی تصمیم: این انتخاب جایگاه من در قدرت را تقویت می‌کند یا تضعیف؟

  • ریسک شخصی: شکست این تصمیم چه آسیبی به اعتبار من می‌زند؟

  • سازگاری فرهنگی: آیا این ایده با تاریخ و ارزش‌های سازمان هم‌خوان است؟

  • کنترل و اختیار: آیا این تصمیم قدرت من را افزایش می‌دهد یا کاهش؟

اگر فقط از منطق و داده استفاده کنید، احتمالاً با مقاومت روبه‌رو می‌شوید. نفوذ مؤثر زمانی اتفاق می‌افتد که منطق شما با زبان ذهنی او هم‌راستا باشد.

بخش دوم: تیپ‌شناسی افراد قدرتمند

کوهن و بردفورد مجموعه‌ای از تیپ‌های رفتاری مدیران و رهبران قدرتمند را معرفی می‌کند. شناخت این تیپ‌ها به ما کمک می‌کند بفهمیم هر مدیر چگونه تصمیم می‌گیرد، چه چیزهایی برایش ارزشمند است، و چگونه باید به زبان ذهنی او سخن گفت.

۱. تحلیل‌گر منطقی
مدیری آرام، ساختارگرا و دقیق که تصمیم را بر پایه‌ی داده، منطق و استدلال می‌گیرد.
او از احساسات یا حدس و گمان بیزار است و به چارچوب‌های شفاف و تحلیل‌های عددی اعتماد دارد.
راه نفوذ: از داده‌های مستند، مقایسه‌های عینی و منطق مرحله‌به‌مرحله استفاده کنید. از شور هیجانی و کلی‌گویی بپرهیزید.

۲. باتجربه و وفادار
مدیری سنت‌گرا و وفادار که به تجربه و سابقه‌ی موفق گذشته تکیه دارد. او به کسانی اعتماد می‌کند که ثبات و وفاداری نشان دهند.
راه نفوذ: ایده را به تجربیات گذشته و موفقیت‌های مشابه پیوند دهید. از چهره‌های مورد اعتماد او برای تقویت پیام استفاده کنید. تغییر را در قالب «توسعه‌ی طبیعی» معرفی کنید، نه تحول ناگهانی.

۳. سیاست‌مدار بقاگرا
مدیری که در شبکه‌ای از روابط قدرت زندگی می‌کند و دائماً موقعیت خود را ارزیابی می‌کند. دغدغه‌اش توازن قدرت و ائتلاف‌هاست.
راه نفوذ: قبل از ارائه‌ی پیشنهاد، بفهمید چه کسانی بر او اثر دارند. نشان دهید که طرح شما جایگاه او را تقویت می‌کند. از زبان «ما در یک تیم هستیم» استفاده کنید تا تهدیدی احساس نکند.

۴. خلاق و پرانرژی
مدیری سریع، مبتکر و نتیجه‌محور که از جزئیات خسته می‌شود و به چشم‌اندازهای بزرگ علاقه دارد.
راه نفوذ: پیام را کوتاه، الهام‌بخش و متمرکز بر نتایج ارائه کنید. از جملات انرژی‌زا استفاده کنید و اجازه دهید احساس کند ایده متعلق به خودش است.

۵. عصبی و احساسی
مدیری کنترل‌جو و واکنشی که تصمیم‌هایش تحت‌تأثیر هیجان است. او اقتدار را برابر با امنیت می‌بیند و از احساس تهدید گریزان است.
راه نفوذ: آرام، محترمانه و بی‌تهدید برخورد کنید. در شرایط آرام گفت‌وگو کنید، نه هنگام بحران. تأکید کنید که هدف شما کمک است، نه رقابت.

۶. تحلیلگر عددی
مدیری دقیق و محتاط که تا زمان اطمینان از صحت داده‌ها تصمیم نمی‌گیرد. او برای هر گزاره‌ای مدرک می‌خواهد.
راه نفوذ: همه‌ی داده‌ها، فرضیه‌ها و منابع را آماده کنید. از نمودار و مقایسه‌های کمی استفاده کنید و از عبارات مبهم مانند «احتمالاً» یا «فکر می‌کنم» بپرهیزید.

۷. اجتماعی خوش‌بین
مدیری مثبت‌نگر، ارتباط‌محور و خوش‌برخورد که به گفت‌وگوهای صمیمی و روابط انسانی اهمیت می‌دهد.
راه نفوذ: گفتگو را در فضای غیررسمی، مانند جلسات کوتاه یا ناهار کاری، انجام دهید. با انرژی و اعتماد سخن بگویید و از داستان‌گویی و شوخ‌طبعی ملایم بهره ببرید.

۸. محافظه‌کار تاریخی
مدیری وفادار به سنت‌ها و تاریخ سازمان که تغییر را تهدیدی برای ثبات می‌بیند. او به میراث گذشته افتخار می‌کند و از انقلابی‌گری می‌پرهیزد.
راه نفوذ: ایده را به‌عنوان «ادامه‌ی مسیر موفق گذشته» معرفی کنید. نشان دهید که تغییر، تداوم ارزش‌های دیرینه است نه نفی آن.

بخش سوم: مدل نفوذ کوهن–بردفورد

کتاب بر شش گام کلیدی در تعامل با افراد قدرتمند تأکید دارد:

۱. درک فشارها و منافع فرد قدرتمند: چه عواملی بر تصمیم او اثر دارد؟ هیئت‌مدیره؟ سیاست داخلی؟ رسانه‌ها؟

۲. تعریف منافع مشترک: نشان دهید پیشنهاد شما برای کل سازمان مفید است، نه فقط واحد خودتان.

۳. ارائه داده‌های مستند: تصمیم‌گیران عالی بر شواهد کمی بیش از احساسات تکیه می‌کنند.

۴. پیشنهاد مبادله‌ای روشن: بیان کنید که حمایت او چه منفعتی برایش دارد.

۵. تداوم ارتباط: نفوذ یک فرآیند تدریجی است، نه یک رویداد.

۶. حفظ احترام و استقلال: از چاپلوسی یا فشار عاطفی بپرهیزید. احترام، پیش‌نیاز اعتماد است. 

بخش چهارم: مهارت‌های ارتباطی کلیدی

۱. وضوح و اختصار

مطالعات HBR نشان می‌دهد مدیران ارشد کمتر از ۹ دقیقه برای هر موضوع وقت دارند.
بنابراین، پیام شما باید در چند جمله‌ی روشن و مستدل خلاصه شود.

۲.  اعتبار شخصی

بدون اعتبار، هیچ نفوذی پایدار نیست. صداقت، انجام وعده‌ها و سابقه‌ی عملکرد مثبت، ستون‌های اعتبارند.

۳.  هوش هیجانی

به‌قول گلمن، در مواجهه با قدرت، «آرام ماندن در طوفان» شاخص بلوغ هیجانی است.
مدیری که آرامش و احترام شما را ببیند، احتمالاً شنونده‌ی بهتری خواهد بود.

بخش پنجم: اصول طلایی تأثیرگذاری بر قدرتمندان

۱.مطالعه‌ی پیش از ملاقات: قبل از گفتگو، درباره‌ی دغدغه‌ها، شکست‌ها و ارزش‌های شخصی فرد اطلاعات جمع‌آوری کنید.

۲. تطبیق لحن و زبان: هر تیپ شخصیتی زبان خاص خود را دارد، از عدد و داده تا احساس و داستان.

۳. ایجاد حس مالکیت: به جای تحمیل ایده، فضا بدهید تا او احساس کند تصمیم از آنِ خودش است.

۴. مدیریت فضا، نه فرد: تأثیرگذاری یعنی کنترل شرایط گفت‌وگو، نه کنترل تصمیم‌گیر.

۵. اجتناب از چاپلوسی و تقابل: هر دو افراطی‌اند و اعتماد را از بین می‌برند.

بخش ششم: نفوذ اخلاقی در برابر دستکاری

چالدینی هشدار می‌دهد که نفوذ اخلاقی باید بر پایه‌ی احترام، شفافیت و منافع مشترک باشد. دستکاری و فریب، شاید کوتاه‌مدت نتیجه دهد، اما در بلندمدت سرمایه‌ی اعتماد را نابود می‌کند.

نفوذ اخلاقی یعنی: «قانع‌کردن، نه کنترل‌کردن.»

بخش هفتم: از نفوذ تا شراکت

هدف نهایی نفوذ، تغییر رابطه‌ی سلسله‌مراتبی به شراکت حرفه‌ای است. در این حالت، هر دو طرف به‌جای بازی قدرت، بر موفقیت مشترک تمرکز دارند. وقتی مدیر قدرتمند احساس کند شما دنیای او را می‌فهمید، مقاومت جای خود را به همکاری می‌دهد.

نتیجه‌گیری

نفوذ بر افراد قدرتمند، مهارتی یادگرفتنی و ضروری برای موفقیت سازمانی است. برای تأثیرگذاری واقعی باید هم منطق اقتصادی و هم درک روانی و شخصیتی را در کنار هم به‌کار برد. قدرت واقعی، توانایی تبدیل مقاومت به همکاری است،
و این زمانی ممکن می‌شود که به زبان دنیای فرد مقابل صحبت کنید، نه فقط به زبان خودتان
.

رهبرینفوذهمدلیرشد
۱
۰
حمید مداحی
حمید مداحی
گردن گیر (توسعه دهنده از وسط سابق)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید