
تعداد زیادی از مدیران محصول، روزشان را با جداول اولویتبندی، مستندات تکنیکی و جلسات اسکرام شروع میکنند؛ طبیعی هم هست. اما آنچه اغلب نادیده گرفته میشود، جهانیست که آن محصول قرار است در آن زیست کند: جهانی پر از انسانهایی با دغدغه، فرهنگ، ترس، عادت و آرزو. مدیر محصول اگر فقط ذهنی عددی و ابزاری داشته باشد، احتمال دارد در پایان راه، با محصولی بیروح و نچسب روبهرو شود؛ چیزی که خوب کار میکند، اما کسی دوستش ندارد.
دلیل اینکه برخی اپها در یک کشور موفقاند و در کشور دیگر شکست میخورند، همیشه فنی نیست. گاهی مردم فقط از «طریقه فکر کردن» آن محصول خوششان نمیآید. مفاهیمی مثل حریم خصوصی، سرعت، سادگی یا حتی زیبایی، در فرهنگهای مختلف معناهای متفاوتی دارند.
مدیر محصولی که جامعه را میشناسد، تنها به رفتار کاربران نگاه نمیکند، بلکه به دلایل پنهان پشت رفتارها توجه دارد. او تفاوت میان «نیاز گفتهشده» و «نیاز واقعی» را میفهمد و میداند گاهی مردم آنچیزی را طلب میکنند که خودشان هم دقیقاً نمیدانند چیست.
آشنایی با مفاهیم علوم انسانی، برای مدیر محصول، نه یک تجمل فکری، بلکه ابزاری استراتژیک است. دانستن اینکه چرا افراد در یک جامعه خاص به فناوری بیاعتمادند، یا اینکه چطور سبک زندگی طبقه متوسط تغییر کرده، مستقیماً بر تصمیمگیریهای مربوط به ویژگیهای محصول، پیام برند یا حتی طراحی onboarding تأثیر میگذارد.
مدیر محصول موفق کسیست که بتواند بهجای اینکه کاربر را فقط در نقش یک عدد ببیند، او را بهمثابه یک انسانِ زنده و پیچیده در نظر بگیرد. این نگاه انسانی باعث میشود طراحی محصول از صرف حل مسأله، به سمت خلق تجربه و معنا حرکت کند.
در چنین رویکردی، «همدلی» فقط یک واژه تزئینی در مستندات UX نیست؛ بلکه تبدیل به منش و زبان طراحی محصول میشود.
در جهانی که محصولات دیجیتال بیش از هر زمان دیگری در زندگی روزمره ما نفوذ کردهاند، مردم بهدنبال ابزارهایی نیستند که فقط کار کنند؛ بلکه میخواهند با آنها احساس تعلق، فهم و احترام داشته باشند. و این چیزی نیست که فقط با تحلیل داده یا ساخت MVP به دست بیاید.
آنچه مدیر محصول را در بازارهای آینده متمایز میکند، توانایی دیدن مردم است. نه بهعنوان کاربر، بلکه بهعنوان انسان.