
یکی از بدترین برچسبهایی که روی تیم محصول زده میشود این است که آنها «پشتیبان تیمهای دیگر» هستند. یعنی هرکس ایدهای، فیچری، یا نیاز فوری داشت، به سراغ تیم محصول میآید، آنها بررسی میکنند، اولویت میدهند، و تحویل میدهند. بهظاهر منطقی به نظر میرسد؛ مثل یک مرکز خدمات داخلی.
اما این دقیقاً نقطهای است که تیم محصول از یک نقش استراتژیک به یک نقش اجرایی سقوط میکند.
در واقع، تیم محصول باید مرکز تصمیمگیری برای مسیر آینده کسبوکار باشد؛ با استفاده از داده، بینش بازار، و درک عمیق از کاربر. اگر محصول فقط واکنش نشان بدهد، دیگر محصول نیست؛ پروژهای است که منتظر سفارش مینشیند.
مشکل اصلی اینجاست که وقتی محصول را پشتیبان میبینیم:
تصمیمها را کسانی میگیرند که شاید دید کامل به بازار و کاربر ندارند.
تیم محصول وقتش را صرف پاسخگویی به درخواستها میکند، نه کشف فرصتهای جدید.
استراتژی محصول به سندی بیجان تبدیل میشود که هر روز با «خواستههای جدید» بازنویسی میشود.
اما وقتی محصول را موتور تصمیمگیری ببینیم، داستان فرق میکند:
محصول درک میکند که چه چیزی باید ساخته شود و مهمتر چه چیزی نباید ساخته شود.
بحثها از «این فیچر را میسازیم یا نه؟» به «چطور این هدف را بهتر محقق میکنیم؟» تغییر میکند.
تیم محصول همزمان به کاربر، کسبوکار و تکنولوژی فکر میکند و بین این سهگانه تعادل میسازد.
این تغییر نگرش آسان نیست. چون نیازمند:
۱) اعتماد رهبری سازمان به تیم محصول است که تصمیمهای بزرگ را در دست آنها بگذارد.
۲) توانمندی PMها برای تحلیل، استدلال و ایستادن پای انتخابهایشان.
۳) شفافیت معیار موفقیت که بر مبنای «نتیجه» سنجیده شود، نه حجم کار تحویلی.
تیم محصول بهعنوان یک تیم تصمیمساز، گاهی محبوب نخواهد بود. چون باید نه بگوید. چون باید مسیر عوض کند. چون باید با داده و شواهد، انتظارات را به چالش بکشد.
اما این همان چیزی است که کسبوکار را از روزمرگی و واکنشهای مقطعی نجات میدهد.
اگر تیم محصول شما امروز بیشتر شبیه Help Desk است تا ستاد فرماندهی، وقت آن رسیده که نقشها را بازتعریف کنید. وگرنه اسمش را «محصول» نگذارید؛ چون در اصل دارید «پروژه» اجرا میکنید.