Hamidreza·۲ ماه پیشآینه بغل و خاطرات شلوغمن یک آینه بغل بودم. نه از آن مدلهای براق و مدرن که امروزه روی ماشینها مینشینند و با یک دکمه الکترونیکی زاویه میگیرند. من از همان جنس ق…
Hamidreza·۱ سال پیشچله هایی کوچک و روشناز بدبیاری و ندانم کاری پست چالشی پیشینمان را نیز به رنگ یلدا در آورده بودیم و حال باید شب چله را جور دیگری بنگاریم ، گرچه در مطلب پیشین خی…
Hamidreza·۱ سال پیشپیمان شب یلدایی ماسرمای خشک و بی باران شهر کوچکمان ، چنان بی تاب زمستانمان کرده بود که ناگزیر سفینه خیال را در کهکشان بیکران رویا پرواز دادیم و در ت…
Hamidreza·۱ سال پیشداستان ویرگولی شدن منراستش ، از همان لحظه که پا بدین وادی نهادم بسی در باب این موضوع اندیشیدم که چگونه یک انشا نویس قهار کلاس می تواند قریحه خویشتن را در…