ویرگول
ورودثبت نام
حسنعلی كيوان پژوه
حسنعلی كيوان پژوهرهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود.
حسنعلی كيوان پژوه
حسنعلی كيوان پژوه
خواندن ۲ دقیقه·۲۳ روز پیش

چشم اندازی از لی‌لی‌پوت (۱)

هشتاد و هشت تماسی که از مادرم داشتم باعث شد نارنجک دستی‌ای که با هزار سلام و صلوات و آموزه‌های نه اینکه بی‌نتیجه، بلکه بی‌فایده پروفسور دِفِ کوئِق ساخته بودم را زمین بگذارم و به قول زرنگ الکی‌ها تیز برگردم. چطور می‌شود یک استاد مهندسی مواد مهم‌ترین دانشگاه صنعتی لی‌لی‌پوت-شهر لبریز از قانون‌مندی که نه، بهتر است بگویم بهشت قانون‌گذاران- به طور اتفاقی تصمیم می‌گیرد مشت مشت از مخلوط‌های کلرات و سایر مواد اشتعال‌پذیر آزمایشگاه دانشکده را با هزار ترفند و طراری بیرون بیاورد و دست چهارتا نوجوان بی‌کله تشنه آتش‌ چهارشنبه‌سوری بدهد؟ به دلار یک هفته پیش که حساب می‌کنم، در ازای مبلغی حدود پنج هزار خیار. الان چه روزی و هر دلار چند خیار است؟ بر پایه چیزی که از زیر لبی روزنامه خواندن آقا بزرگ دستگیرم شد؛ بیست اسفندماه صدمین سال از آغاز تقویم مهری است، و دلار هم به عبارتی نزدیک به نهصد خیار.


- چرا واحد پول لی‌لی‌پوت خیار است؟

دختربچه چهار پنج ساله‌ای بود که جلوی ویترین قصابی این سوال را از پدرش پرسید و ‌وقتی از آن مرد به نظر چهل ساله جوابی نگرفت، برای همیشه ساکت شد. همیشه که، منظور همان دو یا سه دقیقه‌ای است که هنوز آن‌جا بودند و من ناخواسته سکوت ناشی از قهر بچگانه‌اش را می‌شنیدم. شاید به قول بی‌بی من تازگی‌ها بدبین شده‌ام و شاید هم بهانه‌گیر؛ ولی قبل‌ترها خاطرم هست دختربچه‌های لی‌لی‌پوت به جای گوشت، غصه عروسک می‌خوردند.

بگذریم. همین‌طور که دختر و پدر دویدند و دور شدند؛ به عادت همیشگی نوع بشر در ناچیز شمردن رنج دیگری، بیخیال ویترین قصابی شدم و از طرفی‌ هم چون نمی‌خواستم هم مسیر آن دختر و پدر شوم، خلاف جهت دویدم.


چه؛ دویدن مسلک هزارساله مردم لی‌لی‌پوت است. اینجا کسی به وقت رفتن، قدم نمی‌زند. همه می‌دوند. قدیم‌تر که شور و شر و کنجکاوی کودکی داشتم و طلوع تا غروب لای کتاب‌های آقا بزرگ می‌لولیدم، خطی از دفتری دیدم و در نظرم جالب شد و گمان می‌کنم همین بود: «مورخ سال‌های پیش از تقویم مهری؛ به سبب تازیانه وارده از بخل و حسادت سربازهای مهاجم به ساکنین لی‌لی‌پوت و شکنجه‌ای که به جوانان و ظلمتی که به مسیرها و وقفه‌ای که در آبادانی آن مرتع به همگان‌شان تحمیل کردند، عوام و به خصوص نسل تر و تازه‌شان، رفته رفته و به جهت کم نیاوردن در ماراتن روزمرگی برای تأمین مایحتاج، ترک آرامش و خو به دوندگی نمودند. چنان که سال‌های سال‌ است بد عادتند.»

افسوس که تاریخ هنوز سیلی پدر به صورت دلبندش است.


ادامه دارد.

ارتباط با نویسنده

حسنعلی کیوان پژوهاینستاگرام
داستان کوتاهقصهداستاننویسندگی
۸
۲
حسنعلی كيوان پژوه
حسنعلی كيوان پژوه
رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید