ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوهباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ ساعت پیش

می‌خواستم چه کسی باشم که الان نیستم؟

این سؤال را عده‌ای می‌توانند به‌راحتی جواب دهند. شاید جواب این سؤال همان سؤال کلیشه‌ای باشد که در کودکی از بچه‌ها می‌پرسند: «در آینده می‌خواهی چه‌کاره شوی؟»

اینجا هر کس آرزوهایش را که به ناکامی منجر شده است، همان کسی می‌بیند که دوست داشت اکنون آن باشد. گردش روزگار، بی‌رحمی‌های چرخ زمانه، بی‌عدالتی‌های جامعه و بیماری‌های جسمی و روحی و شاید ـ چه می‌دانید ـ تحولات بین‌المللی، ما را آن کرده که هستیم؛ ولی هرگز دوستش نداریم، نخواستیم.

من به‌ شخصه نمی‌دانم اصلاً چه کسی می‌خواستم باشم که الان نیستم. هر چه هست، احساس ناکامی می‌کنم؛ احساس خودکم‌بینی شدیدی دارم. تمام تصاویر رویایی زندگی من در کودکی و نوجوانی، پر از صحنه‌های رهبری و قدرت بود؛ ولی الان حس می‌کنم چیزی که نصیبم شده، به‌جز خفت نیست.

روزهای عاطل و باطل و بلاتکلیف، نداشتن شغل درست‌وحسابی، مشغول شدن به کارهای بیهوده‌ای مثل دنبال کردن اخبار سیاسی و گذراندن عمرم با تحلیل‌های جورواجورِ نامربوط به من، مرا یک انسانی ساخته که هرگز نمی‌خواستم باشم.

دلم می‌خواست آن‌قدر چشمگیر باشم که قابل نادیده گرفته شدن نباشم؛ ولی امروز دقیقاً سزاوار نادیده گرفته شدن هستم. هیچ هنری و هیچ کار مفیدی از دست من برنمی‌آید. امسال هم گذشت و من همان کسی ماندم که بودم.

نمی‌خواهم این‌ها را بنویسم، ولی برای برداشتن بار فکری، نیاز است بسیار نوشت. کاش می‌توانستم همه‌چیز را بنویسم؛ ولی افسوس، کاغذ هم خیلی وقت‌ها برای گفتن بعضی حرف‌ها مناسب نیست.

پس تا همین‌جا کافی است. فقط می‌خواستم حالم را بنویسم؛ آن هم قسمتی از آن را.

احساسکودکی
۱۰
۱۵
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید