ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوهباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

یاد اسفندهای قدیم بخیر

خیلی سعی می‌کنم موضوعی پیدا کنم، خیلی هم دوست دارم بنویسم. اگر امروز جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۴ بخواهم کمی بنویسم، واقعاً چه چیزی می‌توانم بنویسم؟

به نظرم با همه‌ی خستگی‌ها و آشفتگی‌های این روزها بهتر است باز هم امید را ناامید کرد. یادم هست نوجوان که بودم، اسفند حس خوبی داشتم که قابل وصف نیست. نزدیک شدن به عید آن زمان حال‌وهوای خوبی را برایمان به ارمغان می‌آورد. حتی گوش دادن به رادیو پیام هم خودش لذتی داشت. وقتی ترانه بهار بهار ناصر عبدالهی پخش می‌شد، واقعاً حس می‌کردی می‌خواهد اتفاقی بیفتد. سال در حال پایان است و کهنه شده، دل زنگار گرفته با حس خوب اواخر اسفند ودم عید نونوار می‌شد.

ترانه بهار بهار را من در مورد کسی که زیاد سیگاری که قبلاً اسمش دالاس بود می‌کشید و در بین فامیل به اسم آن سیگار شهرت یافته بود تغییر داده بودم. البته کار خوبی نبود. ترانه این شده بود:

دالاس دالاس چه اسم آشنایی سیگارت اینجاست ولی خودت کجایی.

بچگی بود دیگر. این حرف‌ها مربوط به سال ۱۳۷۷ بود.

اوایل فرش‌ها را در حیاط منازل می‌شستند. خانه ما هم در تهران حیاط دارد. یادم هست اسفند موقع پارو کشیدن روی فرش بود، حس خوبی داشت. مردم همه فرش‌ها را در خانه می‌شستند. الان که نگاه می‌کنم، همه چیز رنگ و بوی دیگری دارد. آدم‌ها درگیر مشکلاتشان هستند، تورم امان همه را بریده، دائم صحبت از جنگ هم هست، ولی خب چاره چیست؟ دنیا در حال گذران است.

شاید ترانه بوی عیدی فرهاد هم که رادیو پخش می‌کرد، خودش گذشته را تداعی می‌کند، ولی خب انگار بوی عید هم دیگر به مشام نمی‌رسد. کلاً رادیو زیاد گوش می‌کردم، هم رادیوهای داخلی و هم خارجی. اسفندهای کودکی و نوجوانی من با رادیو برایم ماندگار شد.

دقیقا رادیو همین رادیو پارس بود.
دقیقا رادیو همین رادیو پارس بود.

امروز با همه سختی، در عین فراموشی حس خوب ماه اسفند، ولی خب باز هم امید دارم و شعر قیصر امین‌پور را زمزمه می‌کنم:

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی، لب پنجره
پُر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان، گردنیم!
اگر خنجر دوستان، گرده ایم!

گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخم هایی که نشمرده ایم!

دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

نمی‌دانم این چه پست پرت و پلایی بود من نوشتم، ولی حال و روزم این روزها برای جز اینطور نوشتن فعلاً افاقه نمی‌کند.

این نوشته را، خوب یا بد، تقدیم به دل خودم و دل نازنین شما می‌کنم.

پایان

وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها تسلیت باد.

۸ اسفند ۱۴۰۴ خورشیدی

۹ رمضان ۱۴۴۷ قمری



دلرادیوبهار
۱۱
۹
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید