
وقتی هرشب ماه کامل است
و آسمان آنقدر نزدیک
که می توان ستاره ها را در آغوش گرفت
من را بیدار نکن از این رویا
حتی اگر این خواب کوتاه است
ولی من زائری بی خانمان
که تمام آنچه دارد بقچه ای احساس است
تعلق ندارد به من
چیزی از این دار مکافات
حتی جسم بی تاب خودم
همراهی نکنید این سالک بدحال را
که مسیر رستگاریش
ز دوزخ باشد
این روشنی خیره کننده را قدر می دانم
حتی اگر ستاره ایی دنباله دار باشد
که در مسیر عبورش
تیرگی های هستی را می شکافد
من با دیدنش آرزو می کنم
اما نه برای خودم ...