ویرگول
ورودثبت نام
زاغ
زاغچند دقیقه بدون فکر کردن میتونی نفس بکشی؟
زاغ
زاغ
خواندن ۱ دقیقه·۷ ماه پیش

سروی بر فراز ابر

او مولوی را در خواب دید.احوال قونیه چندان خوشایند نبود.

دستانش را دراز کرد اما بیشتر از چند بیت عایدش نشد

مُطرِبا تَر بنوازی که سماعی بکنیم

گردون به دل و سَمع نوایی بکنیم

گفتمش اینکه نوازی،دوای روح است؟

یا که این روح ز پستی به نوایی بکنیم

گفت پَست باش و ز پستی برو بر درب خدا

تا که دل را حرمِ مستِ خدایی بکنیم

ز عُلُوّی و چه نیازی به خداست

هان بیا تا که ز پستی درک الهی بکنیم

گفتمش عقل ز این کار مهیب بس دور است

بی نوا خواست که خود،شادِ کلامی بکنیم

نَبُدی مرشدِ پیر ، نَبُدی یوسف و ایلْ

رجعتی بر روح است،گر که شبانی بکنیم

کُرّه ای بر دل کوه یا که افسار قلوب

بذر سرو آزاد است،تا که یادی بکنیم

یاد از حسرتِ نور،یاد از اشک هبوط

واقفیم بر زَر و زور،تا که جفایی بکنیم

مُدَعی بود بشر،در عَدَن و خلق و شجر

عزم بر رِندی داشت،یاد خطایی بکنیم

ابلیس نبود پست و خرفت،آدمی بود چه زشت

این عیار ما بود،وصف خارا بکنیم

ابلیس که شد سنجه وزن،آدمی شد خود وزن

ابر و پنبه خندید، چون که ترازی بکنیم

مَلَکی کف میزد،دیگری قهقهه زن

خواستم آب شوم،ضَربِ هاوَن بکنیم

خال بر تیر نشست،آب در کوزه شکست

دور خود میگردم،وصلِ جدایی بکنیم

همه جا مزرعهْ باغ،همگان بلبل و زاغ

من مترسک بودم،قرُب آفت بکنیم

شعرمولانامولویادبیاتآرامش
۱
۰
زاغ
زاغ
چند دقیقه بدون فکر کردن میتونی نفس بکشی؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید