
صبح یخچال رو ورانداز کردم. نورش اذیتم کرد. هرچقدر بین طبقات مختلف گشتم چیزی که برای صبحانه به دردم بخوره پیدا نکردم. روی میز رو نگاه کردم. چند تکه نون قندی نازک توی ظرف پلاستیکیِ بیضیشکلِ در نارنجی روی میز بود. پیش خودم فکر کردم کافی نیست ولی میشه باهاش سر کرد. مشکل من اینه که صبحونه برام خیلی مهمه. نه بخاطر اینکه انرژی روزم رو تامین میکنه یا وعده غذایی مهمی توی سلامتیه؛ برای اینکه کل روزم رو مود صبحم میسازه. هر چیزی هم نمیتونم بخورم. هم مجبورم هم دوست دارم قهوه بخورم و روزم رو شروع کنم اما قهوه خالی شکمم رو میسوزونه، شکمم که میسوزه نمیتونم مهربون باشم، مهربون که نیستم نمیتونم درست فکر کنم و همه چیز روی اعصابمه. و وقتی همه چیز روی اعصابمه نمیتونم درست کار کنم. تا آخر شب اوضاع همینه و شبش هم با اعصاب خراب میخوابم؛ خوابیدن با اعصاب خراب باعث میشه خوب نخوابم و فردا صبح هم مغزم خوب کار نکنه. و دوباره به همین شکل. پس دفعه بعدی که منو دیدی بهم نگو چرا همیشه بیانرژیای. بیانرژیام چون زیر میز ناهارخوری، توی سبد گلبهی یه پلاستیک خرید خالی پیدا کردم که کیکهای توش تموم شده بودن. امروزم رو هم خوب شروع نکردم.
پیش خودم گفتم ادامه میدم مهم نیست. صدای ماشینهای زیاد و بوق ممتد اومد و گفتم ادامه میدم. الان دو ساعتی میشه که رسیدم سرکار، پشت لپ تاپ نشستم و نمیدونم چی کار کنم. خیلی کار دارم اما نمیدونم چه کارهایی دارم. سخت شده زندگی. گفتم یه کم بنویسم. نوشتن برای اعصابم خوبه، مودم رو خوب میکنه. اما همین تیکه پاره نوشتن و توضیف کردنهای بیمورد بنظرم بیمعنی میاد. گاهی اینکه فکر کنم به اینکه یکی منو خونده، شنیده، دیده، بهم آرامش میده. اما هیچوقت نمیتونم مطمئن باشم. از کجا باید بفهمیم فلان دوستمون در فلان جمعی که ما توش نبودیم آیا به ما هیچ فکری کرده یا نه؟ من نمیخوام توی اون جمع باشم اما دوست دارم آدمها دربارهم حرف بزنن. بهم احساس اهمیت میده. همین که تو تا اینجا خوندی میتونه روزم رو بسازه.
میدونم که هر روز قرار نیست باب میل و خوب پیش بره. گاهی لازمه صبحونه باب میلمون رو نخوریم، یه تسک رو از روی اجبار انجام بدیم، برای ماشین جلویی بوق بزنیم چون داره با 40 تا توی اتوبان میره، از بوق ماشین پشتی عصبانی بشیم و داد بزنیم که مشکل این جلوییهست. این روزها باعث میشن بفهمیم اون روزی که صبحونه معمولیمون رو خوردیم و کار معمولیمون رو انجام دادیم و توی ماشین آهنگهای همیشگیمون رو انجام دادیم، فقط یه صبحونه معمولی نخوردیم، یه صبحونه خوب خوردیم و یه روز خوب رو شروع کردیم.