
تنهاییام را گم کردهام. راستش را بخواهید گمش نکردم، باختمش. کسی آن را از من گرفت، رفت و دیگر پس نفرستاد. گم و گیج و با عجله دنبالش گشتم؛ مثل سر صبحهایی که دنبال لنگه جورابم میگشتم. اما مثل همان صبحها پیدایش نکردم، من ماندم و یک لنگه جوراب و یک منِ در بحران. دقیقا مثل همان صبحها که دوست داشتم آن جوراب سبزم را بپوشم اما یک تکهاش نبود و به اجبار آنیکی را میپوشیدم، سعی کردم با تنهاییام هم همین کار را بکنم؛ بجای تنهایی چیز دیگری برای خودم پیدا کنم و زندگیام را ادامه بدهم و به کارهایم برسم. اما مثل همان صبحها، همان روز و روزهای بعدش با یک نقص که فقط خودم حسش میکردم ادامه پیدا کرد. حال بدی که از رفتارت میفهمندش اما دلیلش را هیچوقت درک نمیکنند، آیا واقعا مهم است امروز کدام جوراب را پوشیدهای؟ نه مهم نیست. مهم این است که حال خوبم با آن سبزها کامل میشد، من روی آن سبزها حساب کرده بودم. آن سبزها جورابهای شانسم بودند، حالا کل روز بدشانسی میآورم.
تنهاییام مثل فضا بود؛ خلا، بیجاذبه، بیکران، با زمینی که از دور یک کره آبی-سفید زیباست و ترجیح میدهی از دور لذتش را ببری و زشتیهای درونش را نبینی. از تنهاییِ عزیزم انرژی میگرفتم. شاید خودشیفتگی بنظر بیاید اما مسئله هیچوقت من نبودم، مسئله خود خود تنهایی بود. نمیدانم آدم چطور میتواند از چیزی که معنایش به "نبودن" وابسته است چیزی دریافت کند. تنهایی چه چیزی دارد؟ اگر چیزی داشته باشد که دیگر تنها نیست.
هیچوقت نفهمیدم "انسان موجودی اجتماعیست" یا "آدم در تنهایی تنهاتره"؟ کدام درست است؟ من در تنهایی آدمتر بودم. اما بودم، دیگر نیستم. مگر اینکه آدمتر بودن به معنای وابستگیِ بیشتر به آدمهای دیگر باشد. برای من وابستگی به آدمهای دیگر خوب نیست، آزادیام را میگیرد. چه حال مزخرفیست آدم بودن!
تنهایی هم میرود. مثل همه کسانی که رفتهاند. اما از خوبیهای بیپایانِ تنهایی این است که رفتنش فقط با آمدن کسی دیگر اتفاق میافتد. یکدفعه نمیرود، صبر میکند تا خودت را درون یک آدم دیگر پیدا کنی بعد کم کم خداحافظی میکند. اما وقتی در یک آدم دیگر غرق میشویم تنهایی را یادمان میرود. فکر میکنیم اینکه تنهایی را یادمان رفته بخاطر زندگی خوبمان است، اما اگر برای همیشه فراموشش کنیم چه؟ اگر آن آدم هم رفت و تنهایی هم یادمان نیامد چه میشود؟ میشود یک خلا، بیجاذبه، بیکران. اما زمین ندارد که از دور یک کره آبی-سفید زیبا باشد و از دور نگاهش کنی و لذتش را ببری. بجایش یک لنگه جوراب دارد که سبز هم نیست.