
دل دل کردن، این دست و آن دست کردن و نگفتن و پیگیر حرف دلت را نگرفتن! اینها دقیقا همان چیزهایی هستند که سالیان سال بعد عمیقترین و بزرگترین حسرت های آدم را تشکیل میدهند...
من وقتی به زندگی ۳۲ ساله ام فکر میکنم، آنجا که چیزی را در دل نگه داشتم و حرفم را نزدم، عمیقترین حسرت های مرا شکل داده است...
آدمیزادست باید بداند که مغز کارش حفظ بقاست و همین ویژگی باعث میشود که مغز در برابر خیلی چیزها حالت مقاومت از خود نشان دهد... خاصه زمانی که پیامدهای یک چیز کاملا مشخص نیست...
از کسی خوشت آمده است اما جرات گفتنش را نداری!
میخواهی کاری را یا بعبارتی کسب و کاری را خودت راهاندازی کنیم اما ترس داری...
میخواهی یک رابطهی سمی را ترک کنید اما نمیتوانی...
و هزار و یک جور اتفاق دیگر که همیشه مغز میگوید: صبر کن! بایست...
یک جایی بالاخره این چرخهی باطل باید تمام شود...
این روزها بیشتر میخواهم روی خودم، شخصیتم، نقاط ضعفش کار کنم...
اینها چیزهایی هستند که به نظرم میتواند موفقیت شغلی و زندگی اجتماعی و مالی مرا متحول کند...
هرچند همیشه سعی کردهام که آدمی متشخص، مودب و با ثبات باشم اما آدمیزاد جایز الخطا که نه، ممکن الخطاست...
خداوند متعال از سر تقصیرات همه ما بگذرد و قلم عفو بر گناهان ما بکشد...
اما یادمان نرود که در کارها، تاخیر میندازن:
من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است
اگر هستی که بسم الله، در تاخیر آفات است!