
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانهی آنهاست...
سهراب سپهری
پنجشنبه، ساعت 11 شب با تیم استاد محمدی مسابقه فوتسال داشتیم و من بعد از حدود 2 ماه باز توانستم در مسابقه شرکت کنم. مجید، احمدرضا برادر خانمش را آورده بود. دروازه بان ما او بود و من هم مهاجم نوک بازی میکردم. نتیجه بازی 5 صفر به نفع تیم ما شد و خیلی بازی جذابی بود. بعدش مجید مرا خانه رساند و بعد در ماشین با هم صحبت کردیم، در مورد کار و بیزنس و...
روز جمعه هم تا حوالی ساعت 17:30 شرکت بودم و بعد هم مرخصی داشتم و رفتم پیش بچه های مافیا، خانه جواد حیدری... دو بازی شد و البته بازی های نسبتا خوبی شد اما خب من خیلی نتوانستم بدرخشم... بعد بازی سعید آمد دم خانه و با هم یک ساعت حرف زدیم... از چیزهای مختلف و افراد مختلف!
از علیزاده ها گفت که درگیر امتحانات هستند... از تجربیات خود گفت و بیشتر به قول سهیل علوی: چیل کردیم!
بگذریم...
امروز فایل های صوتی محمدرضا شعبانعلی را گوش میدادم. نکات جالبی پیرامون حرفه ای گری در محیط کار گفت که هرچند من این موارد را قبلا شنیده بودم اما باز تکرارش برایم بسیار مفید بود.
در نظر دارم که وقتی را برای مطالعه هدفمند اختصاص دهم. حتی دارم به این موضوع فکر میکنم که نوع نوشته هایم را در ویرگول عوض کنم. یعنی کمی تخصصی تر کنم مطالب و حتی شاید بروم سمت اینکه در حوزه فروش یا ارتباطات این قضیه را ادامه دهم.
ضمنا یکی از نکات بسیار جالبی که از اقای شعبانعلی یاد گرفتم این بود که در مطالعه باید دقت کلامی داشت و عجله و کمیت را کنار گذاشت. مثالی که زد پیرامون کلمه ای مانند پیش داوری بود...
یادم باشد که نوع نگاهم به مطالعه را عوض کنم...
ضمنا یادم باشد که برای حوزه مهارت های ارتباطی از استاد راد هم دوره اش را بشنوم یا بهتر بگویم: دوباره گوش دهم!
خداوندا ما را در ظلمات شک و ابهام، با نور هدایت خود راهنمایی کن...
و دست منبسط خود را روی شانه های ما قرار ده!